۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه

طنز از ابراهیم نبوی

بذارش روی میز

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 30 خرداد 1387 [2008.06.19]

po_nabavi_01.jpg

دیروز احمدی نژاد با دانشجویان دانشگاه امام صادق، که طبیعتا نماینده همه دانشگاههای ‏کشور است، در ساعت نه شب تا یک نیمه شب که طبیعتا همه ملاقات های مردمی در دنیا در ‏همین ساعت صورت می گیرد، در دفتر خودش که طبعا هر کسی در دنیا می خواهد با مسائل ‏دانشگاه مواجه بشود، در دفتر رئیس جمهور با دانشجویان ملاقات می کند، برای آگاهی از ‏مسائل دانشگاه، برای دانشجویان سخنانی ایراد کرد و در این سخنان اعلام کرد: " هنوز همه ‏آرمانهای مان را روی میز نیاورده ایم." در همین موقع دانشجویان شعار دادند: " رئیس ‏جمهور عزیز، بذار اونو روی میز." ‏

وی سپس به دانشجویان گفت: آیا سووالی دارید؟ یکی از دانشجویان گفت: شما چرا اینقدر ‏خوبید؟ وی پاسخ داد: به این سووال پاسخ نمی دهم، مادرم باید بگوید من چرا خوبم. یکی دیگر ‏از دانشجویان پرسید: چرا آب در صد درجه به جوش می آید؟ وی پاسخ داد: ای شیطون، ‏معلومه تو هم مثل من تو کار علم واردی. سپس یک دانشجوی دیگر گفت: الهی قربونت برم، ‏می شه من بمیرم براتون؟ وی گفت: نه عزیزم، خوبی از خودتونه، تو رو خدا اینقدر محبت ‏جامعه دانشجویی رو به من نشون ندین. آنگاه یکی از دانشجویان معترض گفت: " چرا رئیس ‏جمهور دستور نمی دهد که همه دانشجویان دیگر را کتک بزنند؟" رئیس جمهور گفت: شما ‏فکر می کنید رئیس جمهور شما همه قدرتها را دارد؟ من الآن دو سال است می گویم عامل ‏گرانی مسکن را پیدا کنید، ولی نمی کنند. آنگاه یک دانشجوی دیگر با عصبانیت پرسید: چرا ‏بعضی از نیروهای کثیف با شما مخالفند؟ رئیس جمهور پاسخ داد: چون من خیلی ماه هستم. در ‏پایان یکی از دانشجویان گفت: شما وقتی دانشجو بودید مثل ما شهامت سووال کردن از رئیس ‏جمهور را داشتید؟ احمدی نژاد پاسخ داد: ما همیشه آرزوی مان بود روزی رئیس جمهور ‏شویم و بگذاریم دانشجویان بیایند پیش ما و حرف دل شان را بزنند. در پایان دانشجویان رفتند. ‏در همین راستا، و با توجه به اهمیت سووال کردن و پاسخ دادن، یک پرسشنامه چهار جوابی ‏برای کلیه دانشجویان کشور طرح می شود. لطفا به این سووالات پاسخ داده و پاسخنامه را ‏برای عمه رئیس جمهور که معمولا در مقابل دانشجویان پاسخگوست بفرستید.‏

سووال اول: چرا رئیس جمهور برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان آمریکایی ده هزار ‏کیلومتر سفر کرده و با شجاعت به میان دانشجویان دانشگاه کلمبیا رفت، ولی همین رئیس ‏جمهور با شجاعت به دانشگاه تهران نرفت؟
‏1) چون رئیس جمهور ما خیلی شجاع است؟
‏2) چون راه دانشگاه تهران خیلی دور است؟
‏3) چون کلمبیا در خارج است و دانشگاه تهران در داخل؟
‏4) چون در آنجا دوربین زیاد بود؟

سووال دوم: چرا رئیس جمهور به جای رفتن میان دانشجویان آنها را به میان خودش آورد؟
‏1) چون آمدن سیصد نفر از رفتن یک نفر ساده تر است؟
‏2) چون در دانشگاه سالن برای ملاقات نبود، ولی در دفتر بود؟
‏3) چون می خواست برود که یکهو دید آمدند؟
‏4) آنها نیامدند، بلکه آورده شدند؟

سووال سوم: چرا در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان هیچ سووالی مطرح نشد؟
‏1) چون رئیس جمهور همه سووال ها را بلد بود؟
‏2) چون دانشجویان اصولا سووالی ندارند؟
‏3) چون رئیس جمهور همه جواب ها را داد؟
‏4) اصولا سووال کردن برای سلامتی خوب نیست؟

سووال چهارم: چرا به جای دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امام صادق برای ‏ملاقات با رئیس جمهور انتخاب شدند؟
‏1) چون دانشجویان دانشگاه تهران چاق بودند و در آن سالن جا نمی شدند؟
‏2) چون امام صادق امام هفتم شیعیان است؟
‏3) چون دانشجویان دانشگاه تهران سرما خورده بودند؟
‏4) چون دانشجویان امام صادق قبلا آمده بودند، لازم بود که بعدا هم بیایند؟

سووال پنجم: چرا رئیس جمهور برای ملاقات با روستائیان ابرقو ساعت دوازده ظهر با آنها ‏ملاقات می کند، ولی با دانشجویان ساعت 9 شب تا 1 نیمه شب ملاقات کرد؟‏
‏1) چون روستائیان شب ها زود می خوابند؟
‏2) چون رئیس جمهور وقت شناس است؟
‏3) چون دانشجویان شبها دیر می خوابند؟
‏4) ارتش چرا ندارد؟

سووال ششم: منظور رئیس جمهور در جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده ایم." از ‏‏" آرمان" چیست؟
‏1) یک چیز مهم که ایشان دارد، ولی ما تا حالا ندیدیم؟
‏2) یک چیز بزرگ که اگر روی میز بگذارند، همه دنیا به هم می ریزد؟
‏3) یک چیز مهم که فعلا رئیس جمهور به کسی نشان نداده؟
‏4) یک چیزی که فعلا زیر میز است؟

سووال هفتم: با توجه به جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاوردیم" پیش بینی کنید اگر ‏همه آرمانها را روی میز بیاورند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏1) دهان مان آسفالت است؟
‏2) دهان مان صاف است؟
‏3) دهان مان بسته می شود؟
‏4) دهان مان یک جور دیگر می شود؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" قیمت همه چیز ‏دو برابر شده است، اگر " همه آرمانهای رئیس جمهور" را روی میز بگذارند، قیمت ها چند ‏برابر می شود؟
‏1) دو برابر و نیم؟
‏2) دوبرابر و هفتاد و پنج صدم؟
‏3) سه برابر؟
‏4) هر سه پاسخ صحیح است؟‏

سووال نهم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" آقای پالیزدار اعلام ‏کرد اکثر آرمانگرایان کشور پرونده فساد مالی دارند، میان پالیزدار، میز و آرمان چه رابطه ‏ای وجود دارد؟
‏1) حرف های پالیزدار آرمان زیرمیزی است، ولی آرمان رئیس جمهور روی میزی است؟‏
‏2) اصولا آرمان تا وقتی روی میز نرفته، زیرمیزی می گیرد؟
‏3) آرمان را اگر روی میز نگذارند، سر می خورد و می رود زیر میز؟
‏4) احتمالا اگر رئیس جمهور آرمانش را روی میز بگذارد، احتمالا می رود پیش پالیزدار؟

سووال دهم: با توجه به دستگیری استاد مددی، یکی از آرمانگرایان دانشگاه زنجان، پاسخ دهید ‏که میان میز و آرمان استاد مددی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
‏1) استاد مددی همه آرمانهایش را نشان داد، ولی روی میز نگذاشت؟
‏2) اصولا وقتی کسی می خواهد آرمانش را نشان دهد، باید موبایل ها را خاموش کنند؟
‏3) استاد مددی و سردار زارعی همه آرمان شان را روی میز گذاشتند، ولی بدشانسی آوردند؟
‏4) هر سه پاسخ غلط است؟ ‏

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

ایران: پاسخ به حمله اسرائیل «دردناک» خواهد بود


"وزير دفاع جمهوری اسلامی ايران به اسرائيل هشدار داد در صورت اقدام نظامی عليه تاسيسات هسته ای اين کشور با «پاسخ بسيار دردناکی » روبرو خواهد شد." سایت رادیو فردا

ببخشید برای کی ؟ کی دردش میگیره؟ اونوقت کجاش ؟ سوزشم داره ؟

یک موفقیت ، پس از سالها سرکوب

وای چقدر خوشحال شدم ! روحم تازه شد ! جیگرم حال اومد !

تحصن بروبچه های تربیت معلم کرج با موفقیت و رسیدن به همه خواسته ها به پایان رسید ! بنابر گزارش سایت رادیوفردا ، بعد از یک مذاکره طولانی فرسایشی ( از صبح دوشنبه ، دیروز ، تا ساعت ده شب ) نماینده وزارت علوم و مسئولین دانشگاه همه خواسته های دانشجویان را پذیرفته اند!




البته امکانش هست که بزنن زیرش ها ! اینجا ایرانه ! وجدان و اخلاق آخرین چیزیه که تو مسئولین مملکتی ممکنه پیدا بشه! اما بازم همینش که پذیرفتن و تحصن سرکوب نشد خودش یه قدم بزرگه ! باشد که این روند برای دانشگاههای دیگه ، علی الخصوص دانشگاه های تهران هم ادامه پیدا کنه !

من از طرف خودم و بعضی از آشنایان ، این رخداد فرخنده رو به جنبش دانشجویی ایران تبریک می گم !


۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

یک روز پاییزی

من آشفته
رمان از خود
دلم آسیمه همچون باد
دمان بر سینه می کوبد
و فریادی زخشم و درد
دورن حنجره با بغض سنگینم
گلاویز است

"دگرای وای بر هستی"
دگر از خود گریزانم
و اکنون لحظه ها ، چون بچه ماهی ها
زدستانم برون لغزند


چه بوی شرم تلخی می دهد دستم
تنم چون هیمه می سوزد
شرارش از دو چشمم می جهد بیرون!

و اینک تو
صبور و مهربان و گرم
به لبخندی کبوتر بچه چشمان خیسم را
درون لانه جادادی
چکید از اطلسی های نگاه تو
محبت تا ته قلبم
و من آرام می گیرم...

۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

هفت سین در کاخ سفید

این هم نشانه احترام کاخ سفید به ملت و فرهنگ ایران



A traditional Haft Sin table celebrating Nowruz, the Persian New Year, is seen set Wednesday, March 19, 2008, in the State Dining Room of the White House. Nowruz is, in Persian and some other cultures, including Kurdish culture, a family-oriented holiday celebrating the New Year and the coming of spring. The Haft Sin table has seven items symbolizing new life, joy, love, beauty and health, sunrise, patience and garlic to ward off evil. White House photo by Chris Greenberg




۱۳۸۷ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

ایران ، بزرگترین خطر برای آمریکاییها؟



طبق این نظرسنجی موسسه گالوپ ، 4 سال پیش بزرگترین تهدید از دید آمرکاییها عراق بوده ، بعدش چین ، بعدش ایران.
پارسال بجای چین کره جنوبی اومده و امسال دوباره چین اومده تو لیست سه تا کشور خطرناک دنیا از دید آمریکاییها . و تازه امسال ایران هم که قبلاً سوم بوده ، اومده به صدر !!!
جمهوریخواه ها بیشتر از دموکراتها ، و مسن تر ها و اونهایی که فعالانه اخبار سیاسی جهان را دنبال می کردن ، بیشتر از جوانتر ها و اونهایی که خیلی اهل دنبال کردن اخبار نبودن ، ایران رو در مقام اول خطر می دونستند !

آبرو برامون نمونده ها!


۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

دیوکسین ها (Dioxins)


توی محصولات موزارلای ایتالیا سم خطرناکی از خانواده دیوکسین ها پیدا شده! خبرش رو توی سایت AOL می تونین بخونین! عجالتاً پنیر موزارلای وارداتی نخورین تا ببینیم نتیجه چی میشه!
بعضی از این رستورانهای آلامد پیتزا با پنیر موزارلا میدن ، بهتره فعلاً نخورین ! درسته که اینجا ایرانه و احتمالاً طرف خالی می بنده و اصلاً در پیتزاش پنیر موزارلا اصلاً نداره و همینطوری برای مشتری جمع کردن زده ، اما یه وقت شانس شما یکیشون با وجدان و با شرف از آب در میاد و شما مسموم میشین!
ضمناً دیوکسین ها مثل سیانید ها نیستن که درجا نفله کنن آدمو! از اون دسته سموم هستن که اگر مصرفشون کنین بعد از 10 سال که در بدن می مونن ، یهو یه روز می ترکین ! برای همین اگه صاحب فست فود برگشت گفت "آقا ما داریم هر روز اینو می دیم به خورد مردم هیج کسم هنوز نمرده" ، بدونین که طرف برنامه داره 10 سال دیگه از ایران در رفته باشه!!!!!

یک ترور دیگه بدست جمهوری اسلامی



تا این جمهوری اسلامی نابود نشه ، بشریت راحت نمی شینه !
یک ایرانی به نام منوچهر فرهنگی که بنیانگزار کالج بین المللی اسپانیاست ، به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور شد ! درست یک روز بعد از اینکه با یکی از این فاطی **ده های سفارت که داشته پوستر تبلیغاتی جمهوری اسلامی می چسبونده به دیواردعواش شده ، یکی دیگشون رفته در خونش و تا در رو باز کرده ، با چاقو سه ضربه به شکمش زده و لابد در همون حال هم داشته تقدیمش می کرده به امام حسینی کسی !!!!
طرف کرمانی الاصل و زرتشتی بوده !
(همینی که عکسش این بالاست )




۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

ما تقریباً مطمئنیم که هم شیره داره با یه آدم مزخرف مزدوج میشه ، اما نمی دونیم باید چیکار کنیم! اصلاً باید کاری بکنیم یا اینکه فقط دورادور تشویق کنیم؟
خدایا! عشق کور و کر شانزه سالگی را از سر ابناء و بنات بشر زایل بفرما!

۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

بزرگان گویند که ...

The price of freedom of religion, or of speech, or of the press, is that we must put up with a good deal of rubbish.
- Robert Jackson

"هزینه داشتن آزادی انتخاب مذهب ، آزادی بیان ، یا آزادی مطبوعات ، این است که بتوانیم با مقدار قابل توجهی خزعبل کنار بیاییم . "
(یعنی به بهانه مبارزه با خزعبلات قلع و قمع راه نیندازیم! بلکه وجودشان را تحمل کنیم! )

۱۳۸۶ اسفند ۲۲, چهارشنبه

:)


اینم باحاله!! برای منحرف کردن مغزاز این بحثهای انتخابات مسخره!!

شعر طنز انتخاباتی

این شعر از وبلاگ بالاابهام نقل شده:
دوش پرسیدم از استاد که این دوره وکیل
باید آقای فلان یا که فلان را بکنیم؟
گفت: آن را که از این پیش به ناحق کردیم
مصلحت نیست که این دوره همان را بکنیم
با خوانین و رجالی که در این مملکت است
ما چرا مردم بی نام و نشان را بکنیم؟
دور هفتم که ز مردان هنری دیده نشد
بهتر آن است که این دوره زنان را بکنیم
گر کسی یافت نشد بین زنان لایق کار
من بر آنم که همان نسل جوان را بکنیم
:))

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

در جواب ابراهیم نبوی

1.برعکس شما آقای نبوی ، تنها تفاوتی که من میان دوران آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد می بینم ، این است که در دوران خاتمی قیافه ظاهری خیلی چیزها خوب و قشنگ شده و بزک دوزک شده بود اما ریشه و اصل و عمق همان بود! قتلهای زنجیره ای را یادتان رفته؟ احمدی نژاد همان شمشیر را از رو بسته! قبلاً هم بوده ، فقط با ظاهرسازی به ما اجازه داده بودند که خودمان را بزنیم به خریت و بگوییم "انشاالله گربه بوده!" جوانها می توانستند موهایشان را بلند کنند، روپوش تنگ بپوشند و دست دوست پسرشان/دخترشان را در خیابان بگیرند! اما نه کار داشتند ، نه آموزش علنی رفتارجنسی درست داشتیم (که با ایدز مبارزه شود) ، نه دیه زن و مرد برابر بود!!!! این شیره مالیها به درد آدمهای سطحی می خورد! که محض اطلاع شما خیلی از مردم ایران دیگر سطحی نیستند!
2. برای دادن زمام 30 درصد کارها به کسی که در طول 4 سال تلاش کند که شرایط را برای تغییر نظام آماده کند! عجیب است؟ نکند شما هم می خواهید مثل خاتمی رسماً بگویید که بچه همین نظام هستید و آن را قبول نمی کنید و فقط می خواهید حفظش کنید؟ همینطوری کم کم باید عوض شود دیگر!!! وگرنه باید انقلاب کنیم باز! همین را می خواهید ؟ شما یک بار انقلاب کردید ، یک نسلی دارد سعی می کند این سنگ را در بیاورد! کسی که حتی چشم انداز تغییر را هم ندارد و فقط می خواهد سروریخت این افریته را درست کند که تا شب حجله معلوم نشود ، به درد این ملت نمی خورد! همان بهتر که قیافه اصلی افریته مشخص شود ، که اقلاً غیر از این داماد فعلی که از دست رفته کس دیگری خواستگاری اش نیاید!!!!
3.همان که در بالا گفتم! بله! همان شرایط بدتر بهتر است! گوسفند هم با روزی یک من علوفه ، از چوپان اطاعت می کند ، هم با روزی 12 من ، اما فقط روزی به صاحبش حمله ور میشود ، یا اینکه فرار می کند که اصلاً علوفه نگیرد!!!! فکر می کنید مردم فقط دردشان چکمه پوشیدن یا نپوشیدن است؟ اقتصاد رو به قهقرا، فرهنگ خرافات زده درحال ترویج از صداوسیماو آموزش پرورش ، تبعیض جنسی و ... را ما نمی بینیم؟ شما فکر می کنید درد ما فقط علوفه است؟؟؟؟
4.خودتان هم می دانید که مقایسه انتخابات ایران که انتخاب میان فاجعه آمیز و فاجعه آمیزتر است ، با انتخابات های دنیا که حداکثر میان بد و بدتر صورت می گیرد ، قیاس مع الفارق است! این کجاو آن کجا جناب نبوی!! مثل این می ماند که به بهانه تف انداختن یک نفر در خیابان ، برویم و وسط خیابان قضای حاجت کنیم!!!! چون هر دو دفع اضافات هستند!!!!!!از این حرف شما من یاد جواب مسؤلان ایرانی به سوال دیگران درباره زندانهای ایران میفتم! بدجوری شبیه زد!
5. بقول معروف "آب که از سرگذشت ، چه یک وجب ، چه ده وجب" ! چرا خودمان را گول بزنیم ، چه بهتر و بدتری بین نامزدها وجود دارد؟ همان مبحث جواب بند 3 است! یک نفر میاید فوقش به مردم اجازه می دهد چکمه بپوشند و مویشان را بلند کنند! بیشتر که نمی شود! یعنی اصلاً قرار نیست که بشود! کسانی را که بخواهند کار اصولی بکنند که اصلاً نمی گذارند بمانند در مملکت!چه برسد به اینکه کاندیدا شوند!!!! از دولت خاتمی بالاتر نیست که دیه زنان همان بود که هست و نصف است! همان که گفتم فوقش یکی این افریته را بهتر آرایش می کند و رنگ و روغن قشنگ تی بکار می برد ، یکی کمتر !
6.آقای نبوی ، من نمی دانم آن انتخابات شوراها را کی تحریم کرد ، اما من از دید کسی که آن موقع رأی داد ، اما حالا نمی خواهد بدهد می گویم که ، چه ربطی دارد؟ این چه طرز استدلال است ؟ چون آن موقع تحریم بد بود الان هم بد است؟؟؟؟ چون من در مستراح قضای حاجت می کنم و اشکال ندارد ، بیایم وسط پذیرایی هم همان کار را بکنم ؟ "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"! یک نسخه را که نمی شود برای همه دردها پیچید!!! تازه ، آن اقلیت که شما می گویید ، با سازمان یا بی سازمان رأی می آورد (التبه بماند که من معتقدم سازمان داشتن در ذات آن اقلیت است ، یک نفر فرمان بقیه اطاعت که سازمان نمی خواهد!!) تازه، آن دفعه که 22 ملیون رأی دادیم و سازمان هم داشتیم کمابیش (چون همه یک هدف داشتیم) ، چه گلی به سر ملت زده شد؟ غیر از اینکه فهمیدیم خاتمی جانمان هم در اولویت اول فکر حفظ همین سیستم و نظام است؟ که دانشجوهایمان مفت کتک خوردند ؟ که آنهایی که مغزشان کار می کرد معلوم شدند تا در دولت بعدی ترتیبشان از یک کنار داده شود؟ پدرم می گوید در زمان پهلوی هم از این ترفند فضای باز بده ، مسئله دارها را شناسایی کن استفاده می شده!!!!
7.با دل خوش کردن به همین بقول شما " فرصت " هاست که حل اساسی مسئله را از دست می دهیم ! درحالی که ما درحال استفاده از فرصت هستیم و ngo می زنیم و خانه مستقل اجاره می کنیم ، شبانه می ریزند سر پسرخاله مان در کوی دانشگاه و اون بلایی رو سرش میارن که شرحشو مفصل می دونین خودتون!!! با همین شل کن سفت کن ها ، ما همیشه گوسفندیم و آقایان همیشه چوپان! اصلاً به نظر شما چطوره همه والیوم بخوریم و کلاً بیخیال بشیم که همه عمر بشه فرصت؟؟؟ فکر می کنید اگر کمپین یک ملیون امضاء در زمان خاتمی تشکیل شده بود چی می شد؟ بجای اینکه مستقیم بزنند توی دهنمون ، یعنی همینکاری که دارند الان می کنند ، بقول ما جوونا می پیچوندنمون! یعنی تمیز می گذاشتندمان سر کار ! می انداختنمان توی انواع و اقسام حلقه های بسته که تا ابد دور خودمان بچرخیم و عملاً هم هیچ کاری از پیش نرود! شما که باید این روش را که در ادارات دولتی ، زمانی که نمی خواهند کارتان را راه بیندازند اما مستقیم هم نمی خواهند بگویند که نمی خواهند ، بکار می رود ، بشناسید!!!
8. اقدام کور؟ بگذارید جواب شما را با یک تمثیل بدهم . اگر شما سر یک صحنه قتل و شکنجه برسید که 7 نفر قلچماق ریخته باشند یک نفر و شما هم طبیعتاً زورتان به آنها نرسد، عکس العمل طبیعیتان چیست ؟ یا باید شما هم همکاری کنید و کتک بزنید و شکنجه کنید ، یا اینکه حداکثر به شما اجازه خواهند داد که دخالت نکیند! عکس العمل منطقی شما به عنوان کسی که آن فرایند را قبلو ندارد ، با فرض اینکه آنقدر کله خر نیستید که بپرید وسط و در نتیجه خودتان هم کتک بخورید ، این است که خودتان را شریک جرم نیم کنید! درست است؟ خیلی فهمیدنش سخت نیست! چون قلچماق ها که هالو نیستند ، اگر بینند دارید مزاحم کارشان می شوید ، شما را هم می زنند، بنابرین امید به اینکه " می روم وسط و بدون اینکه بفهمند در کارشان کارشکنی می کنم " یک امید خوش خیالانه و ساله لوحانه و کودکانه بیش نیست به نظر من! حکم حکومتی مجلس آقای کروبی را یادتان رفته؟
این تعریفی که شما از انتخابات کردید تعریف استاندارد آن است در ممالک متمدنه آقای نبوی! هر گردی که گردو نیست! آن قدرتی که شما از آن حرف می زنید ، تا زمانی که ما خودمان خم شویم تا با حکم حکومتی سوارمان شوند ، و خودمان از پشت به خودمان خنجر بزنیم ، هرگز بدست ما نمی رسد! مجلس در مملکتی که رهبرش حکم حکومتی بدهد روی قوانینش و رهبر مذکور هم مادام العمر باشد ، هیچ قدرتی ندارد که ما بخواهیم بگیریمش یا از دستش بدهیم!!!!
من رأی نمی دهم!

۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

کمی پراکنده (بدون تیتر)

اول اینکه باسچه رفته سبیت ، خلایق شادمان و فرحناکند، از همه بیشتر من! یک آدم بددهن و بی تربیت و بی جنبه از جمع بره ، جمع باحال که هست باحالتر هم میشه!!!
من از صبح رادیو صدای آمریکا گوش دادم :))

***

این ماشین ما را نمود! آقا من نمی دونم مامان اینا ماشینو پسندیده بودن یا خانومو(صاحب ماشین)! این که لگنه! هر روز یه جاییش تلنگش در میره و زرتش قمصور (شایدم قمسور، یا غمصور یا غمسور)میشه! امروزم باز باید ببرمش تعمیرگاه! دیروز رفته شلنگ بنزینش عوض بشه ، دراش به تق و توق افتاده !!!!

***

چه راحت میشه این آرش ترکه رو گذاشت سر کار! منو مرجان با مسخره بازی سر هیچ و پوچ ، دو روزه فرستادیمش سر کار:))))

***

بازم داره عید میشه! باز من دپرشن عید می گیرم :(( کاش بشه یه کمی درس بخونم! یه CCNA بدم دیگه ! داره دانشم کپک میزنه!
عید که میشه ها ! من بدجوری به پوچ بودن زمان و زندگی پی می برم! نه با مامان اینا خوش میگذره ، نه مایه پایه دارم که مسافرتی چیزی برم ! :(

***

باز مچ پاهام و کمرم شروع کرده به درد کردن ، باید این وزن رو یه خرده کم کنم!

من برم ددر:)

۱۳۸۶ بهمن ۲۴, چهارشنبه

انسانم آرزوست

چقدر وقتی آدم می فهمه که یه نفر داره یک کاری رو از روی عقده های روانیش می کنه ، و تصمیم می گیره که وارد بازی اون نشه ، حس خوبی بهش دست میده! چقدر هم که عقده های این مردم به علت فشار زندگی زیاد و رنگارنگ شده!

۱۳۸۶ دی ۲۳, یکشنبه

امتحان سخت و زندگی سخت تر!ه




امتحان را دادم ، بد نبود!ه


نتیجه می گیریم که بدون ساعتی 30 هزار تومان سلفیدن هم می شود از آیلتس نمره خوب گرفت!ه


***


ه 4 نفری آمده اند جلوی در خانه من که آی بیا 20 هزار تومان شارژ بده! چرا؟ چون ما می گوییم! تحت چه عنوان ؟ به اونش کار نداشته باش! رفتم خودم را توی آینه چک کردم ببینم روی پیشانی ام نوشته اند "هالو پنجشنبه" ؟!!!!! شوهر ندارم ، مغز که دارم! اصلاً در این مملکت با این قوانین ازدواج و خانواده ، باید بگویم چون مغز دارم شوهر ندارم!!! اما طرف فکر می کند که چون جوانم ، می تواند با یک مشت مزخرف و خزعبل سرم را شیره بمالد و از من پول مفت بگیرد!!ه

۱۳۸۶ دی ۲۱, جمعه

امتحانی دارم بس سخت!ه

شنبه امتحان IELTS دارم و حالم خرابه! ه
درد من اینه که من به زبان مادریم هم نمی تونم یه essay بنویسم، چه برسه به انگلیسی! آی ! من دردمو به کی بگم ؟ هر منبعی رو هم که نگاه می کنی یه جوری دستور داده! من به کدوم سازت برقصم ای زمونه !!! های های های!ه

***


آقا باور کنین بدترین چیز اینه که یه جفت قمری توی سر بیرونی لوله آبگرمکنت که گوشه پنجره آشپزخونه میشه ، لونه کرده باشند و از تو هم سحرخیزتر باشند!!! یه چیزی تو مایه های داشتن بچه زیر 2 ساله!!! دیدن بچه ها چقدر سحرخیزن؟ کله سحر چشماشون چارطاق باز میشه و اینقدر وول می خورن و سروصدا در میارن که صبح جمعه ای مامانه مجبور میشه 7 صبح دیگه در بیاد از رختخواب !!! :))

۱۳۸۶ دی ۱۷, دوشنبه

مهاجرت

از اونجا که اون آرامی که خیلی هم در عمق روحش آرام نبود ، دیگه وجود نداره و آرام جدید دیگه خودشو در مقابل همه بشریت مسؤول نمی دونه ، می خواد بجای نجات دادن آدمهایی که خودشون از بودن در فلاکت و بدبختی لذت می برن و حتی حاضرند بخاطر موندن در این فرومایگی و حفظ بنیان بلاهت از جونشون مایه بذارن، روح خودشو نجات بده !
آقا خلایق هرچه لایق !!
بله! من می خوام برم جایی که آدما در بلاهت و حماقت با هم رقابت نمی کنن! مردم بقیه دنیا ممکنه مثل ایرانیها باهوش نباشن ، اما از همون یه نخود هوشی که دارن کامل استفاده می کنن ، نه مثل ایرانیها که همشو تعطیل کرده باشن و چسبیده باشن به خزعبلات! با یه حساب سرانگشتی ساده میشه فهمید که تمام یک نخود از هیچی از یه خربزه بیشتره!
ایرانیها در مجموع تنبل ترین ، ترسو ترین و جون عزیزترین موجوداتی هستن که دیدم! یه ذره هم حاضر نیستن به خودشون سختی بدن! مخ بکار بندازن! فکر کنن! اکثرشم تقصیر این دین لعنتی اسلامه! پست فطرت تر از این دین فقط یهودیته!!! همش به فکر ظاهر! همش تو فکر مصالح ! همش دنبال قدرت! تف!

خلاصه که من به عنوان یکی از معدود ایرانیانی که یه چیزایی فهمیدن ، اگه خودمو حفظ نکنم به روح بشریت خیانت کردم به جان شما!

۱۳۸۵ بهمن ۳۰, دوشنبه

برتری های فرهنگی، خيال يا واقعيت؟ جمعه گردی های اسماعيل نوری علا

از جمله اتهاماتی که اخيراً، در پی انتشار مقالاتم پيرامون جنبه های مختلف رابطهء اسلام و ايران، به من زده شده (علاوه بر «ضد عرب» و، در نتيجه، «نژاد گرا بودن») يکی هم آن است که من تلويحاً نشان داده ام که به «برتری های فرهنگی» معتقدم و از آنجا که اعنقاد به برتری های فرهنگی نوعی «استثناء گرائی فرهنگی» است که خود ريشه در «نژاد گرائی» دارد، اعتقاد من به «برتری های فرهنگی» خود نوعی «نژادگرائی» است.
برای روشن شدن مطلب، بگذاريد گفته ای از يکی از اين منتقدين را ـ که مجدانه دوست دارد به زبان انگليسی مطالب مرا، که به زبان فارسی نوشته می شوند، نقد کند ـ برايتان ترجمه کنم. حضرتش می فرمايد: «(نظر نوری علا) با شباهت زيادی که به آنچه امروزه در مغرب زمين رايج است دارد، چيزی نيست جز پيشداوری های فرهنگی و خيالپردازی های ناشی از برتری. امروزه در جهان "متمدن" واژهء "نژادگرائی" واژه ای کثيف بشمار می رود، حال آنکه ادعای داشتن برتری فرهنگی امری درست محسوب می شود. ادعای انحصاری بودن "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" چيزی است که اين روزها آن را از ماشين های تبليغاتی می شنويم و، در مقابل، امروزه و در بين تاريخکاران ايده آليست، ادعای مالک بودن انحصاری "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" نيز مد روز شده است. اما، همچنانکه «نژادگرائی» نادرست و نشانه ای از عدم بلوغ بشريت بحساب آمده، من اعتقاد دارم که «استثنا گرائی فرهنگی» نيز چنين خواهد شد. لذا، چرا از ارتکاب اشتباهی که روزی از انجام آن پشيمان خواهيم شد اکنون اجتناب نکنيم؟»
من براستی نمی دانم که خط فاصل اين اتهامات دقيقاً کجا کشيده می شود اما اين را می دانم که من نه ضد عربم و نه معتقد به برتری های نژادی گروهی از آدميان بر گروهی ديگر. در ساليانی درازی که بر زمين زيسته ام دوستان عرب فراوان داشته و دارم و، مثلاً، يکی از استادان راهنمايم در دانشگاه لندن هم، که از او بسيار چيزها در مورد تاريخ خاورميانه و اسلام و نيز همدلی و دوستی آموختم، عرب بود. و اساساً نمی دانم که چگونه کسی می تواند، با استناد به دلايل علمی، «نژاد گرا» (اگر نخواهيم بگوئيم «نژاد پرست») باشد. در اين مورد به سخنان يک زيست شناس و متخصص علم ژن ها بيشتر می توان گوش سپرد تا به نظر کسی که می کوشد از ديدگاه جامعه شناسی به زندگی امروز و ديروز مردم و کشورش نگاه کند.
و اساساً داشتن عينک جامعه شناسی بر چشم، به معنای صريح اين اعتقاد است که، در ساحت زندگی اجتماعی، همهء امور دارای ريشه و سرچشمه و معنا و هويت اجتماعی هستند و وارد شدن به تفاوت های زيست شناسانهء آدميان در اين مقوله نمی گنجد. در ساحت زندگی اجتماعی هم که بگيريم، من يکی قانع شده ام که ـ در شرايط مساوی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ـ تفاوت سياه و سفيد، يا عرب و ايرانی، يا هر تيرهء نژادی ديگری به همان حداقلی تنزل پيدا می کند که در بين فرزندان يک خانواده رخ می دهد و ميانگين آن هيچ بالا نيست.
اما، دقيقاً به لحاظ همين ديدگاه جامعه شناختی ست که با سربلندی اتهام داشتن اعتقاد به تفاوت های فرهنگی را، از يکسو، و مرجح دانستن يک فرهنگ بر فرهنگی ديگر را، از سوی ديگر، می پذيرم. و اين هفته دوست دارم در اين مورد با شما سخن بگويم. در اين زمينه اميدوارم که خواننده گفتآورد فوق نحوهء پيچاندن مطلب و مغلطه کاری نويسندهء س را بروشنی ببيند؛ چرا که در اين گفتاورد کوتاه دربارهء سه چيز سخن گفته شده است: يکی «نژادگرائی»، ديگری «اعتقاد به گوناگونی فرهنگی و برتری برخی بر برخی ديگر» و يکی هم «استثنا گرائی فرهنگی». اما، نويسنده با گل آلود کردن آب می کوشد تا ميان دو امری که در ريشه يکی هستند (يعنی «نژادگرائی» و «استثنا گرائی فرهنگی») امر ثالثی را که هيچ ربطی منطقی با آن دو ندارد، و نامش «اعتقاد به گوناگونی فرهنگی و برتری برخی بر برخی ديگر» است، وارد کند و از اين آب گل آلود ماهی بگيرد.
از نظر هر جامعه شناس صادقی، «نژادگرائی» و «استثنا گرائی فرهنگی»، هيچکدام دارای پايه و مايه ای در علوم اجتماعی نيستند و همواره تنها از جانب تبليغاتچی های سياسی، تجزيه طلب، عوامفريب و ايدئولوژی زده مورد استفاده (و نه سوء استفاده) قرار گرفته اند. براستی هم کسی که معتقد باشد جمعيت و گروه و مردم و ملت و قوم خاص مالکيت انحصاری اموری همچون "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" را داراست با هر «نژادگرای» ديگر روی زمين تفاوتی ندارد. در اين مورد من با نويسندهء منتقد نوشتهء خويش توافق کامل دارم.
اما جفای نسبت به مطلب من آنجائی آغاز می شود که منتقد مزبور بحث «استثنا گرائی فرهنگی» (به معنای منحصر بودن "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" به برخی از فرهنگ ها) را مطرح کرده است تا ابتدا آن را با اعتقاد من به «گوناگونی فرهنگی و برتری برخی بر برخی ديگر» يکی سازد و آنگاه، از اين طريق، گرايش های ذهنی مرا بعنوان نوعی «نژادگرائی» افشا کند.
خوشبختانه، او با اين کار فرصتی را برای من فراهم می آورد تا سفرهء را گشوده و در مورد برخی از باورهای ذهنی خود، که خيال می کنم از طريق تحصيل رشتهء جامعه شناسی در من شکل گرفته و ريشه کرده اند، توضيح دهم.
من البته که معتقدم فرهنگ های مختلف با يکديگر متفاوتند و به لحاظ شالوده هائی که طبيعت و تاريخ (نه زيست شناسی و نژاد) برايشان فراهم کرده است دارای روش های مختلف شکوفائی و امکانات دگرديسی های رنگارنگ اند. اما در پی تصديق وجود بديهی اين «گوناگونی»، اين پرسش قابل طرح و شايستهء گرفتن پاسخ است که «آيا می توان اين گوناگونی را در هرمی مرتب کرد و برخی را بر برخی ديگر مرجح دانست؟»
بنظر من، پاسخ ما به اين پرسش در صورتی می تواند مثبت باشد که ما بتوانيم به «ابزار سنجش جامع الاطرافی که مورد پذيرش عقلای تاريخ بشر هم باشد» برای انجام چنين کاری دسترسی داشته باشيم. در صورت وجود چنين «سنجه» ای، ما می توانيم ويژگی های فرهنگ های موجود را سنجيده و برخی را بر برخی ديگر برتری دهيم، بی آنکه گفته باشيم که مردمان واجد فرهنگ های فرودست قابليت متحول ساختن خود از طريق گرايش به ارزش های فرهنگ های فرا دست را ندارند و بصورتی تغيير ناپذير در درون ارزش های فرهنگی به ميراث رسيده شان قفل شده اند.
اما آن «سنجهء جامع الاطراف مورد پذيرش عقلای تاريخ بشر» چيست و از کجا به دست می آيد؟
پاسخ اين پرسش به تعريف ما از کارکرد فرهنگ بر می گردد و، از نظر من، کارکرد نخستين «فرهنگ» چيزی نيست جز تسهيل زندگی انسان در طبيعت و جامعه، ايجاد زمينه های آسايش جسمی و روانی او، ممکن ساختن انطباق او با شرايط بيرون از کنترل او، و بالاخره فراهم ساختن مجرائی برای انتقال تجربه و دانش های کسب شده، از نسلی به نسل ديگر.
اگر در اين کارکرد دقت کنيم، متوجه می شويم که عصاره و درونمايهء هر فرهنگ چيزی نيست جز «اخلاقيات» منتشر در يک جامعه که «خلقيات» افراد آن را شکل می دهند. همهء خوب و بدها، بکن و نکن ها، و تشويق ها و تنبيه ها در اين محدوده شکل می گيرند و در راستای ويژگی های «کارکرد فرهنگ» عمل می کنند.
در عين حال، اين نکته را نيز نبايد از نظر دور داشت که در همهء اخلاقياتی که در درونمايهء همهء فرهنگ ها مخمر می شوند شباهت های بسياری وجود دارد؛ چرا که بهر حال موضوع کار همهء آنها انسان است و زندگی اجتماعی او در دامن طبيعت و ضرورت هموار بودن اين زندگی در برابر شرايط بی اعتنای طبيعی. اينگونه است که کمتر می توان فرهنگی را مشاهده کرد که، مثلاًَ، کشتن ديگران را يک ارزش مثبت بشمار آورد (هرچند که هر فرهنگی در شرايطی خاص برخی از کشتن ها را مجاز بشمارد)؛ يا فرهنگی را نمی توان سراغ کرد که با «آزادی» انسان ها کلاً مخالف باشد (هرچند که هر فرهنگی در شرايطی خاص برخی از سلب آزادی ها را مجاز بداند).
به همين دليل هم هست که نمی توان پذيرفت که برخی از فرهنگ ها دارای مالکيت انحصاری اموری همچون "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" (که در عموميت گستردهء خود مفاهيمی اخلاقی بشمار می روند) هستند و برخی ديگر از داشتن آن بکلی محروم اند. از نظر من، هر سهء اين موارد را می توان در درونمايهء همهء فرهنگ ها پيدا کرد. اما اين که چه شرايطی موجب می شوند که بر تجلی و تحقق اينگونه ارزش ها فهرست بلندی از «اگرها و مگرها و استثناها و اماها و چراها» ی مختلف چيرگی يافته و از ظهور اين امکانات جلوگيری کنند موضوعی است که به جنبه های ديگری از کارکردهای فرهنگ بر می گردد که بايد در مورد آنها دقت کرد.
يکی از مهمترين اين جنبه ها به دو اصل «تعميم» و «تخصيص» بر می گردد. به اين معنا که اغلب فرهنگ ها دارای جنبه های محلی، منطقه ای و ايدئولوژيک هستند و، در نتيجه، ارزش هائی نظير "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" را فقط برای «خودی ها» می خواهند و «غير خودی ها» را مشمول آن نمی دانند. اين جريان در اوج خود می تواند به سلب «انسانيت» از غير خودی ها بيانجامد؛ بطوريکه «خودی ها» بتوانند آنها را بعنوان اينکه «ديگر انسان نيستند» قلع و قمع کنند، يا آزادی آنها را بستانند يا به آنها حق انتخاب ندهند و يا از استدلال های خردگرايانهء آنها بوی «ارتداد و کفر» استشمام کرده و حياتشات را سلب نمايند.
شايد مشهورترين سرمشق اين تفاوت رفتاری با خودی و غيرخودی را بتوانيم در آيهء ۲۹ سورهء «فتح» پيدا کنيم آنجا که الله چنين می گويد: « محمد فرستادهء خداست و همراهانش بر کافران بسيار سخت دل و در بين خود بسيار مهربانند». اين يک نمونه از تجليات انديشهء «تخصيصی» است.
گاه اين نگرش تخصيصی کار را بدانجا می کشاند که انسان از اينکه خداوند اساساً «غيرخودی» را آفريده و به او جان و زندگی و حيات و ممکنات داده است تعجب می کند و، اگر خيلی انصاف داشته باشد، اين کار را امری خدائی و مافوق بشری تلقی می کند. مثلاً در ابتدای گلستان سعدی اين نکته را بخوبی مشاهده می کنيم، آنجا که خطاب به خداوند می گويد:
ای کريمی که از خزانهء غيب
گبر و ترسا وظيفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن اين نظر داری!

در مقابل اين نگاه، می توان به «نگاه های تعميمی» اشاره کرد که ارزش های بشری را خاص عده ای نمی داند و رمز بهزيستی بشر را در همين «تعميم» می يابند.
مثلاً، به اين تک بيت حافظ شيراز توجه کنيم که صراحتاً در برابر آن گفتهء قرآنی موضع می گيرد و، با بکار گرفتن همان واژگان، بر خلاف آن اظهار نظر می کند:

آسايش دو گيتی، تفسير اين دو حرف است:
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

در زمينهء اينکه در حوزهء خودی ها همه چيز مجاز است و در حوزهء غير چنين نيست می توان به نمونه های متععدی اشاره کرد. مثلاً، آشوربانيپال، حاکم خونريز سه هزار سال پيش آشور، هرگز نگفته است که در مورد خودی هايش موافق کشتار و شکنجه و تخريب است اما، وقتی کشور ايلام غير خودی را بر می اندازد، مغرورانه دستور می دهد تا بر کتيبه ها بنويسند: «... مدت يک ماه و يک روز کشور عيلام را به تمام عرض آن جاروب کردم. من اين مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نيز از نغمات موسيقی بی نصيب نمودم و به درندگان و مارها و جانوران کوير اجازه دادم که آن را فرا گيرند...» چرا او چنين می کند؟ برای اينکه انديشهء او بر «تخصيص» و «خودی و غيرخودی کردن» استوار است.
در مقابل می توانيم ظهور انديشهء تعميمی و «خودی و غيرخودی نکن» را در رفتار کورش هخامنشی با مردمان سرزمين های گشوده اش ببينيم؛ آنجا که از آزادی های بلاشرط گزينش دين (مهمترين عامل انشقاق و خودی و غير خودی کردن)، گزينش محل اقامت (مهمترين عامل جنگ های محلی بين خودی ها و غيرخودی ها) و آزادی کار در برابر دريافت دستمزد (مهمترين بهانه برای سلب انسانيت از انسان ها و برقراری بردگی و کار اجباری) سخن می گويد و پارسی را بر بابلی و زرتشتی را بر يهودی برتری نمی دهد.
اينها را گفتم تا نشان دهم که اتفاقاً هيچ فرهنگی در «صورت کلی» خود نمی تواند با اموری همچون "خردگرائی" و "دموکراسی" و "آزادی" مخالف باشد اما، در کنار اين ارزش ها، بينش های دينی و ايدئولوژيک و نژادی مدارانه و خاک پرستانه و محلی گرائی در کارند که، بدون مخالفت صريح با اينگونه ارزش های بنيادين، و حتی گاه با تأييد تمام عيار آنها، می کوشند تا از طريق اعمال مرزبندی بين خودی و غيرخودی اين ارزش ها را در انحصار خود درآورده و آنها را از غيرخودی ها سلب کنند. نمونهء اعلای اين امر را، مثلاً، می توان در قانون اساسی جمهوری اسلامی يافت که از يکسو همهء اين ارزش ها تصديق و تثبيت می کند و، از سوی ديگر، همهء آنها را فقط ز آن «خودی ها» و پيوستگانشان می داند.
اينگونه است که من می انديشم تنها معيار موجود، برای طبقه بندی اجتماعی فرهنگ ها، ميزان گرايش آنها به «تخصيص» يا به «تعميم» ارزش های پايه ای در مورد آحاد افراد جوامع انسانی است. از اين ديدگاه که بنگريم در می يابيم که فرهنگ ها هر چقدر به روش «تعميم» نزديک می شوند، حاصل کارکردشان انسانی تر، آسايش آفرين تر، و صلح گرا تر می گردد و از اين بابت می توان همهء فرهنگ ها را وارسی کرده و در سلسله مراتبی ارزشی دسته بندی نمود.
در عين حال، اگرچه، بهر حال ظرفی که فرهنگ ها در آن ظهور می کنند و شکل می گيرند از ويژگی های جغرافيائی ساخته می شود، اما فرهنگ ها، در سير گسترش و شيوع خويش، قابليت انتقال و جابجائی و تبليغ و تحميل و پذيرش و اخذ و اقتباس را در خود دارند و هر انسانی در هر گوشهء جهان می تواند ارزش های فرهنگی خاصی را برگزيند و در زندگی خود بکار گيرد.
اما، هنگامی که از جابجائی فرهنگ ها سخن می گوئيم، لازم است که اين نکتهء اساسی را هم در نظر داشته باشيم که فرهنگ ها در جريان جابجائی های خود از چه روش هائی استفاده می کنند. تاريخ نشان می دهد که فرهنگ های تعميمی بيشتر از روش های جذب و تبليغ و گسترش صلح آميز استفاده می کنند و دارای امکانات هجوم آوری و سلطه و تحميل نيستند. حال آنکه فرهنگ های تخصيص گرا برای منتقل شدن به ديگر جوامع (که از نظر آنان «خودی» محسوب نمی شوند) ناچار از هجوم و کشتار و تحميل خويش هستند.
پس، در جستجوی آن «سنجهء جامع الاطراف مورد پذيرش عقلای تاريخ بشر» بايد به جنبه های تعميمی ويژه ای توجه داشت که بين آحاد بشر تفاوتی قائل نشده و ارزش های خود را قابل تعميم به همهء انسان ها می دانند. از اين نظر که بنگريم، می توانم بگويم که امروزه خط کش طبقه بندی فرهنگ ها و آئين ها و اديان و ايدئولوژی ها، کلاً، در سندی که «اعلاميهء حقوق بشر» نام گرفته است قابل دستيابی است و به مدد آن می توان نه تنها فرهنگ های امروزين، که فرهنگ های ديروز های دير و دور را هم سنجيد و طبقه بندی کرد.
اما در همينجا بايد با انتقاد خاصی که ممکن است بر ما وارد شود توجه خاصی مبذول داشت؛ چرا که عموماً ديروز را با عينک امروز نگريستن و ارزيابی کردن، امری خردگريزانه و غيرعلمی است. اگر ما امروز اعتراض کنيم که چرا در عهد اشکانيان روش های مدون سوسياليستی اعمال نمی شده، سخنی به گزاف گفته ايم. چيزی که اکنون کشف و مدون شده نمی تواند ميزان سنجش نيک و بد گذشته باشد. اين انتقاد کاملاً بجاست اما مصداق آن را در اشاره به «اعلاميهء حقوق بشر» نمی توان جست؛ چرا که اگر منظور واقعی ما از «روش های مدون سوسياليستی» همانا کلياتی همچون رعايت عدالت اجتماعی، کاستن از تفاوت های عميق طبقاتی، و تأمين آسايش مردمان يک جامعه باشد، از آنجا که اين ملاحظات بيشتر دارای ماهيت بنيادين و منتشر اخلاقی بوده و به کارکرد اصلی فرهنگ و معنای منتشر «حقوق بشر» بر می گردند، می توان به مدد آنها گذشته را بازبينی کرده و نظام ها و حاکمان عادل را از ظالم، و جوامع شديداً طبقاتی شده را از جوامع اعتدال گرا، تمييز داد و مشخص کرد.
همين امر در مورد چگونگی گسترش فرهنگ ها نيز صادق است. ما می توانيم با جستجوی در تاريخ به شناخت فرهنگ های تخصيصی و تعميمی نائل شده و نتايج نوع گسترش آنها را در بين جوامع مشاهده کنيم. مثلاً، می توانيم ببينيم که مسيحيت، همچون يک عامل اساسی فرهنگ ساز، برای گسترش خود در طول چهار قرن نخستين تاريخش، از عامل هجوم و کشتار و تحميل استفاده نکرد و به نرمی و آرامی جويباری که در دل سنگ خاره نفوذ می کند تا قلب امپراتوری روم راه پيدا کرد. از اين دوره از تاريخ تحول مسيحيت همگان به نيکنامی ياد می کنند و گرامی اش می دارند. چرا که در اين دوران مسيحيت دينی «تعميمی» بود و بر اين اعتقاد پايه گزاری شده بود که مسيح برای هدايت بشر و آمرزش گناهان تک تک انسان ها به صليب کشيده شده است.
اما همين مسيحيت، پس از رسمی شدن و کليسا و کشيش پيدا کردن تبديل به دينی تخصيصی شد که در آن مؤمنان حق کشتن و سوزاندن و خانه خراب کردن غيرمؤمنان را داشتند. همين کليسا بود که در اوج تيرگی اقتصادی و اجتماعی اروپا به صليبيون جواز داد تا به خاورميانه لشگر بکشند و از کشته ها پشته ها بسازند. يا مورد دين بودائی را بگيريم که بعلت داشتن جنبهء تعميمی خود توانست، بدون خونريزی و تحميل، مردم بخش های عمده ای از جهان را بسوی خود جذب کند.
و آنچه همين دو نمونه به ما می گويند آن است که اگرچه هر دين و آئين و ايدئولوژی خاصی لزوماً دارای ظرفيت های تخصيصی و تحميلی هست اما تنها آنانی به روش های تعميمی روی می آورند و صاحب جاذبه و نفوذ می شوند که «قدرت تحميل» را در دست نداشته باشند. اگر مسيح به قدرت رسيده بود و دولت تشکيل داده بود، لاجرم به لحاظ ضرورت های حکومت، ناگزير به تخصيص و تحميل بود؛ اما چون از حکومت به دور ماند، آئينش فرصت يافت تا به نام عشق و مهربانی و همنوعدوستی به تسخير جهان آن روز نائل شود. اما آنگاه که جانشينان مسيح به قدرت دست يافتند، به نام همين پيام آور عشق، دست به تفتيش عقايد و امر به معروف و نهی از منکر زدند، گاليله را به اين خاطر که اعتقاد داشت زمين گرد است و به دور خورشيد می گردد محاکمه کردند و ژاندارک را به شعله های آتش سپردند.
اينگونه است که من اعتقاد متقن به برتری آئين ها و فرهنگ های جدا مانده از قدرت و، در نتيجه، دارای قدرت تعميم، نسبت به فرهنگ های قدرت مدار و تحميل گر دارم. شما فکر کنيد که پيامبر اسلام اگر نتوانسته بود حکومت اسلامی مدينه را تشکيل دهد، از اسلام او چه چيزی بيرون می آمد؟ قرآن را برداريد و آيات نازله در شهر مکه را بخوانيد. اين اسلام می توانست تعميمی باشد و از راه تسخير دل ها گسترش يابد، حتی اگر اشرافيت مکه پيامبرش را به صليب کشد. اما رفتن به مدينه و تشکيل دولت اسلامی (که در قرآن سفارشی به اين کار را نمی يابيد و صرفاً تصميمی از جانب پيامبر و نزديکان او بوده است) موجب شد تا اسلام دينی تخصيصی و شمشير زن شود و اگرچه الله اش «گبر و ترسا را وظيفه خور دارد» اما خودش گبر و ترسا را ـ اگر به آنچه او می گويد تن ندهند ـ از دم تيغ بگذراند.
در عين حال، اين نکته نيز درست است که اديان و فرهنگ های تخصيصی نيز می توانند گسترش يابند و ميليون ها انسان را بر محور خويش گرد آورند. دليل روشن است: آدمی با اعمال زور مسير رودخانه ها را عوض می کند، جلوشان سد می زند، موج دريا و گردش بادها را در اختيار می گيرد و، طبعاً، قادر است که فکر ديگران را هم با زور عوض کند و، با تبليغ مداوم و تحميلی، نسل ها را از ريشه های فرهنگی خود منقطع سازد و آنگاه، با گذر چند نسل، جامعه ای با فرهنگی ديگر بيافريند. اما، در عين حال، هميشه اين امکان وجود دارد که تاريخ آن خونريزی ها و ظلم ها و تحميل ها در جائی ثبت شده باشد و کسانی بکوشند آن فجايع را از پنهانخانه های تاريک تاريخ های دستکاری شده و سراسر دروغ بيرون بکشند و به نسل زندهء امروز و نسلی هائی که در راه اند نشان دهند. نيز لحظه هائی در تاريخ جوامعی که به زور دگرگون شده اند وجود دارند که شرايط حاکم بر آنها مردمان را وا می دارد تا در صحت آنچه تاکنون شنيده اند ترديد کنند و در برابر وقايعی که تاريخنويسان فريبکار دگرگونشان کرده اند پرسش هائی جدی مطرح سازند.
براستی، فکر می کنيد که چرا قرن هاست بر اين پافشاری شده که ايرانيان اسلام را با آغوش باز پذيرفته و آن را همچون ندای برابری و برادری و عدالت دريافت کرده اند، در حاليکه اعراب تازه مسلمان شده با شمشيرهای آخته سراسر ايران را بخون کشيده و ايرانيان را نه برادر که برده و نوکر (موالی) خود خوانده و دانسته بوده اند؟ اين پافشاری دقيقاً بخاطر آن است که اعتقاد به آزادی و عدالت و دموکراسی منتشر در ميان مردمان چيزی نيست که بتواند مستقيماً مورد حمله قرار گيرد و يا به يک فرهنگ خاص مربوط باشد. آنان که تاريخ هجوم اعراب به ايران را دگرگون کرده و در مورد آن دروغ می بافند يقيناً خود از کاری که شده شرمگين هستند و به اين لحاظ است که می کوشند تا واقعيات مربوط به آن را پنهان سازند.
من به برتری نژادی ايرانيان بر اعراب اعتقاد ندارم، نيز معتقد نيستم که همهء ارزش های خوب و انسانی تاريخ اختصاصاً به ايرانيان تعلق داشته و ساير ملل بوئی از آنها نبرده اند. من بسياری اعراب متمدن، دانشمند، انسان، و عدالت جوی و آزادی طلب را ديده ام که يک موی گنديده شان را به بسياری از ايرانيان ستمگر و دزد و دروغزن ترجيح می دهم. من در ميان سرخپوستان همين کشور آمريکا که در آن زندگی می کنم سلطهء صلح جوئی و تساهل و مدارا را مشاهده کرده ام و ديده ام که ميليون ها ايرانی شهر نشين در اينگونه موارد به گرد پای آنان هم نمی رسند.
اما تاريخ هست و نمی توان به راحتی آن را تحريف کرد. ايرانيان نشان داده اند که در اغلب لحظات طول تاريخ پيش از اسلام خود مردمی متمدن و پای بند به ارزش های انسانی بوده و در رعايت و گسترش آنها کوشيده اند، حال آنکه آن دسته از قبايل عربی که در اندرونهء شبه جزيرهء عربستان می زيستند و تا زمانی که اسلام پرورده شده در مکه دين صلح و دوستی بود به آن تن در ندادند اما به محض آنکه اسلام مدينه قدرتمدار و خونريز شد گروهاگروه به آن پيوستند و به قتل عام مردمان جوامع ديگر پرداختند، متأسفانه، در جدول طبقه بندی فرهنگی من در کنار وحشی ترين اقوام روی زمين می نشينند.

۱۳۸۵ بهمن ۲۲, یکشنبه

خبرنامه روزآنلاین رسید!!.

اگر کسی هست که می خواد نامه های روزآنلاین رو داشته باشه و نمی تونه به علت سانسور به سایت بره و ثبت نام کنه ، برای من نامه بزنه تا من اسمش رو در لیست فروارد خبرنامه های روزآنلاین از طریق ایمیل خودم قرار بدم!

به کمک هم سد رو می شکنیم!