۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه

بودن یا نبودن، مسأله این است ...



خودسوزی اول: 10 بهمن ، مقابل ساختمان ریاست جمهوری، بازمانده زلزله بم
خودسوزی دوم: حدود 25 بهمن ، مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی ، جانباز جنگ
خودسوزی سوم: حدود 29 بهمن ، مقابل بنیاد شهید انقلاب اسلامی ، جانباز شیمیایی اهل خرم آباد (كارمند سازمان آب و فاضلاب لرستان و رئيس شورای حل اختلاف شماره ۱۴ خرم‌آباد-روزنامه «جمهوری اسلامی»- شماره روز پنج‌شنبه، اول اسفند)

می گم چطوره هممون بریم خودمون رو بسوزونیم، خیال سیدعلی راحت بشه! (ولی خدایی طرف عجب جنمی داشته، حاضر نشده خفت تحمل کنه ، ترجیح داده بمیره اما گوسفند نشه!)


۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

یه پرسش اساسی


از این حرکت خیلی خوشم اومد!

علی الخصوص این یکی :

خبر بد : خدایی وجود ندارد
خبر خوب : به آن نیازی ندارید

۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

ده خطای بزرگ شاه ‏ (نقل از ر.و.زآنلاین)

ابراهيم نبوي - سه شنبه 15 بهمن 1387 [2009.02.03]


یک مقاله خواندم از مصطفی امین یکی از دو برادر امین و روزنامه نگار مشهور و صاحب ‏سبک مصری که در سال 1357 در اخبار الیوم چاپ شده است و نویسنده آن ده خطای ‏بزرگ شاه را نوشته بود. این ها خطاهایی هستند که باعث سقوط شاه شدند. ‏

شاید مصطفی امین این مقاله را بعدها برای رهبران جمهوری اسلامی هم فرستاد تا آنها دیگر ‏اشتباهات شاه را تکرار نکنند، و اصولا همین است که جمهوری اسلامی با وجود خطاهای ‏زیادی که کرده است، هیچ وقت خطایی نمی کند که باعث سقوطش شود. ده خطای بزرگ شاه ‏چنین است:‏

اولين خطای شاه اين بود كه ميلياردها دلار صرف خريد اسلحه كرد،‌ در حالی که بلد نبود از ‏آن استفاده کند. در عوض جمهوری اسلامی بدون این که هیچ پولی برای خرید اسلحه بدهد، با ‏یک انقلاب همه آن اسلحه ها را به دست آورد و از آنها برای حفاظت از نظام استفاده کرد. ‏

دومین خطاي شاه اين بودكه مردم را فريب می داد، به آنها وعده آزادي و انتخابات آزاد ‏مي‌داد، ولی به وعده اش عمل نمی کرد. اما جمهوری اسلامی بیخودی مردم را علاف نکرد و ‏منتظر نگذاشت، نه وعده انتخابات آزاد داد و نه اجازه داد مردم به این مزخرفات فکر کنند.‏

سومین خطاي شاه اين بودكه به اصلاحات بزرگ و ساختن کارخانه های عظیم دست ‌زد، ولي ‏هویت ايراني را فراموش كرد، شاه شلوار خارجي پای مردم می کرد و تهران پربود از ماشین ‏های آخرین سیستم. اما جمهوری اسلامی اشتباه شاه را نکرد، اولا بیخودی اجازه اصلاحات ‏بزرگ را نداد و جلوی آن را محکم گرفت، ثانیا اینقدر از هویت ایرانی دفاع کرد که همه مردم ‏روستا و شهر خودشان شلوار خارجی پای شان کردند و تهران پر شد از ماشین خارجی، بدون ‏اینکه کسی هم به آن اعتراض کند.‏

چهارمين خطاي شاه اين بود كه او یک گروه بزرگ نسل جوان و روشنفكر را می فرستاد در ‏دانشگاه‌هاي اروپا و آمريكا درست بخوانند، آنها هم وقتی درس می خواندند و برمی گشتند به ‏ایران، دنبال عدالت و آزادی بودند. اما جمهوری اسلامی از همان اول به جوانان و ‏روشنفکرانی که خارج می رفتند گفت که بیخودی خودشان را علاف نکنند و دنبال عدالت و ‏آزادی به ایران برنگردند و اگر عدالت و آزادی می خواهند همانجا که هستند بمانند و اگر هم ‏خواستند به ایران بیایند، نهایتا برای قورمه سبزی و زعفران تشریف بیاورند. ‏

پنجمين اشتباه شاه اين بودكه نفهميد حکومت زماني ثبات پیدا می کند كه به قلب مردم کشور ‏تكيه داشته باشد. اما برخلاف حکومت احمق شاه، جمهوری اسلامی همان دو سه سال اول ‏فهمید که باید به قلب تک تک مردم تکیه داشته باشد، به همین دلیل تک تک آنها را دستگیر ‏کرد و به آنها فهماند که به قلب شان تکیه دارد و مردم هم از وقتی فهمیدند حکومت به قلب ‏شان تکیه دارد، خیال شان راحت شد.‏

ششمین خطاي شاه اين بودكه به ايمان اسلامي ملت ایران اعتماد نداشت و فکر می کرد ملت ‏ایران مسلمان نیستند، در حالی که این ملت در انقلاب نشان دادند با تمام وجود مسلمان هستند، ‏و نشان دادند یک حکومت دینی می خواهند و آن حکومت را هم به دست آوردند. حکومت ‏دینی هم اولین چیزی که فهمید این بود که ملت ایران مسلمان هستند و باید نماز بخوانند و ‏روزه بگیرند و جهاد کنند و حجاب داشته باشند ، هرچه این مردم می گفتند بابا ما مسلمان ‏نیستیم و اصلا نماز و روزه و حجاب را بیخیال، حکومت می گفت، نخیر، ما مطمئنیم که شما ‏ملت مسلمانی هستید. حکومت چنان به مسلمان بودن ملت ایران ایمان داشت که از طریق ‏رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجله و سپاه و بسیج دائما در حال اثبات مسلمان بودن مردم ‏ایران به خود مردم بود.‏

هفتمين خطاي شاه اين بود كه به نیروی امنیتی خودش، یعنی ساواک، اعتقاد داشت و ساواک ‏هم دائما می گفت که مردم در آرامش بسر مي‌برند و شاه را مي‌خواهند. رژیم سابق این را ‏باور می کرد، به همین دلیل وقتی انقلاب شد اصلا باورش نمی شد که مردم انقلاب کردند، در ‏حالی که جمهوری اسلامی یک وزارت اطلاعات دارد که دائما اطلاع می دهد که معلمان هیچ ‏مشکلی ندارند جز مشکل حقوق، با این حال دادگاه معلمان را دستگیر می کند، وزارت ‏اطلاعات اعلام می کند که هیچ تشکیلاتی باقی نمانده که قصد براندازی داشته باشد، ولی ‏دادستانی ماهی ده نفر را می گیرد و به زور مجبورشان می کند اعتراف کنند که قصد ‏براندازی دارند، وزارت اطلاعات می گوید که دانشجویان اهل دشمنی با نظام نیستند، اما ‏حکومت باور نمی کند و باز هم دانشجویان را زندانی می کند. ‏

هشتمين خطاي شاه اين بود كه تصميماتش را دیر می گرفت، مثلا وقتی باید آزادی می داد ‏اینقدر آزادی نمی داد که وقتی می داد همه کشور به هم می ریخت. یا وقتی می فهمید باید ‏زندانیان را آزاد کند که دیگر فایده ای نداشت. یا وقتی حاضر می شد انتخابات آزاد برگزار کند ‏که مردم داشتند برای رفتن حکومت رفراندوم برگزار می کردند، در حالی که جمهوری ‏اسلامی همه تصمیماتش را بموقع می گیرد، سی سال است که بموقع تصمیم گرفته است آزادی ‏ندهد، سی سال است بموقع تصمیم گرفته است انتخابات آزاد برگزار نکند و بیست سال قبل ‏تصمیم اش را در مورد زندانیان سیاسی گرفت.‏

نهمين خطاي شاه اين بود كه نمی دانست دنيا تغيير كرده است، و مردم روشنتر و با سوادتر از ‏قبل شده اند، به همین دلیل مردم ایران همیشه پنج سال از بقیه دنیا عقب بودند و حکومت ایران ‏همیشه همه چیز را پنج سال دیر به مردم می داد، در حالی که جمهوری اسلامی می داند که ‏دنیا تغییر کرده است و مردم دنیا باسوادتر از قبل شده اند، به همین دلیل اگر سی سال هم ‏بگذرد، حکومت ایران چیزهایی را که در همه جای دنیا حق طبیعی مردم است، به آنها نمی ‏دهد، البته مردم هم به جای اینکه چیزهایی که همه جای دنیا هست در ایران داشته باشند، می ‏توانند همه شان بروند به خارج و همه چیزهای خوب را در خارج به دست بیاورند.‏
‏ ‏
دهمین خطاي شاه اين بود كه از انقلاب افغانستان و سقوط حکومت اتیوپی درس نگرفت، در ‏حالی که جمهوری اسلامی از سقوط همه حکومت ها در ایران درس عبرت گرفت و از هر جا ‏دیگ حکومت های دیکتاتوری ترکیده بود، همان جا را لحیم کرد. اگر در برمه خانمی رهبر ‏معترضین است جمهوری اسلامی زن ها را گرفت، اگر در یونان دانشجویان به حقوق خود ‏رسیدند و در پاریس هم شورش دانشجویان دوگل را به خانه اش فرستاد، جمهوری اسلامی ‏نفس دانشجوها را گرفت اگر در لهستان کارگرانی که چشمشان ضعیف بودند شلوغ کردند در ‏ایران هم اسانلو را گرفتند و تا خورد زدند که چشم دیگرش هم کار نکند. اگر در چکسلواکی ‏قدیمی واسلاو هاول نمایشنامه نویس اعتراض ها را رهبری کرد و به ریاست رسید، جمهوری ‏اسلامی همه نمایشنامه نویس ها را سوار اتوبوس کرد و چون اتوبوس به دره نرفت دو سه ‏نفرشان را خودسرانه کشت و بقیه را فرستاد به پاریس. همین طور بگیر و برو. پس محکم بیخ ‏قضیه را گرفت که به هیچ وجه اتفاقاتی که آنجا ها افتاد، در ایران نیفتد.‏

نتیجه گیری اخلاقی: هیچ کس بیشتر از کسی که انقلاب کرده، از انقلاب نمی ترسد.‏
نتیجه گیری پلیسی: فقط کلکسیونرها هستند که اسلحه می خرند و از آن استفاده نمی کنند.‏
نتیجه گیری حقوقی: آزادی چیز خوبی است، آدم چیز خوب را به بقیه نمی دهد.‏
نتیجه گیری اجتماعی: هیچ وقت به زور شلوار خارجی پای مردم نکنید، اگر این کار را کردید ‏زیرشلواریتان را می کشند سرتان. ‏


۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

باد فیروزآباد و و نسیم ارادان (نقل از ر.و.ز آنلاین)

ابراهيم نبوي - دوشنبه 14 بهمن 1387 [2009.02.02]

po_nabavi_01.jpg

در راستای اینکه تا وقتی میرحسین و خاتمی ما را دق ندهند هیچ کدام نامزد نمی شوند و من ‏به همین دلیل آنها را عامل شهادت خودم می دانم، لذا از کلیه شرکت کنندگان در آزمون امروز ‏خواهشمندم به سووالات زیر پاسخ داده و یکی از گزینه ها را انتخاب یا آزمون را تحریم کنند ‏و نتیجه را برای هرکسی که خواستند ای میل فرمایند. ‏

سووال اول: با توجه به اینکه محصولی مسوول ستاد انتخاباتی احمدی نژاد وزیر کشور و ‏برگزار کننده انتخابات شده است، و فرمانده نیروهای نظامی کشور اعلام کرد در انتخابات ‏طرفدار احمدی نژاد است و رهبر انقلاب چند ماه قبل از انتخاب مجدد وی حمایت کرد، به ‏نظرشما برای برگزاری انتخابات دموکراتیک چه کار دیگری باید صورت بگیرد؟ ‏
گزینه اول: همه نامزد های رقیب احمدی نژاد را باید قبل از انتخابات زندانی کنند.‏
گزینه دوم: سازمان ملل هم از انتخاب احمدی نژاد حمایت کند.‏
گزینه سوم: قوه قضائیه اعلام کند رای دادن به دیگران غیرقانونی است.‏
گزینه چهارم: سازمان کنفرانس اسلامی از انتخاب احمدی نژاد حمایت کند.‏

سووال دوم: اگر بدانیم که آیت الله ناصر مکارم شیرازی گفته است" اردوغان بخاطر دفاع از ‏مردم غزه لیاقت دریافت جایزه نوبل را دارد" و بفهمیم که یک هفته قبل طرفداران آیت الله ‏مکارم شیرازی بخاطر دفاع شیرین عبادی برنده جایزه نوبل از مردم غزه به او حمله کرده ‏اند، چه نتیجه ای می گیریم؟ ‏
گزینه اول: اگر خانه اردوغان در تهران بود به آن حمله می کردند.‏
گزینه دوم: قرار است اردوغان نوبل بگیرد تا او را کتک بزنند.‏
گزینه سوم: بهتر است جایزه نوبل را از عبادی بگیرند و به اردوغان بدهند. ‏
گزینه چهارم: جایزه نوبل را ایرانی ها نگیرند، هر کسی می خواهد بگیرد.‏

سووال سوم: آقای هاشمی رفسنجانی گفته است: " هیچ حکومتی بدون حضور مردم دوام ‏نخواهد داشت." لطفا مثال مناسب را برای حضور مردم و محل حضور آنان بزنید.‏
گزینه اول: حکومت کوبا بادوام است، مردم کوبا در آمریکا حضور دارند. ‏
گزینه دوم: حکومت ایران بادوام است، مردم آن در لس آنجلس حضور فعال دارند.‏
گزینه سوم: حکومت صدام با دوام بود، مردم عراق در ایران حضور فعال داشتند.‏
گزینه چهارم: مهم این است که مردم حضور داشته باشند، محل آن مهم نیست. ‏

سووال چهارم: با توجه به اهمیت زمان، اگر سردار محصولی گفته باشد که " به زودی ‏دشمنان ایران نابود می شوند." منظورش از بزودی چه مدتی است؟
گزینه اول: ده سال دیگر؟‏
گزینه دوم: سی سال دیگر؟‏
گزینه سوم: دویست سال دیگر؟‏
گزینه چهارم: وقتی هفت تا کفن پوساندیم.‏

سووال پنجم: اگر مطمئن باشیم که آیت الله خامنه ای با گروهی از زندانیان آزاد شده از بند ‏رژیم های مستبد که به تهران رفته اند، دیدار کرده است، احتمالا ایشان آیت به آن زندانیان چه ‏جمله مهمی گفته است.‏
گزینه اول: زندان بد است، ما از آن بدمان می آید.‏
گزینه دوم: ما با زندان مخالفیم، بقیه با آن موافقند.‏
گزینه سوم: بقیه زندانی می کنند، ما خیلی خوبیم.‏
گزینه چهارم: چرا شما به من اینجوری نگاه می کنید؟

سووال ششم: با توجه به اینکه میرحسین موسوی اعلام کرده است " تا اردیبهشت نمی توانم ‏تصمیم بگیرم" و انتخابات در خرداد برگزار می شود، یکی از گزینه ها را انتخاب کنید.‏
گزینه اول:عجله کار شیطان است.‏‎ ‎
گزینه دوم: پنج دقیقه دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.‏
گزینه سوم: هستم، ولی خسته ام!‏
گزینه چهارم: رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود، ولی به انتخابات نمی رسد.‏

سووال هفتم: می دانیم که سرلشگر فیروزآبادی گفته است " احمدی نژاد باید بماند، اگر برود ‏بادمان می خوابد." از طرف دیگر می دانیم وی اینقدر چاق است که به این سادگی بادش نمی ‏خوابد، با این پیش فرض ها چه رابطه ای میان باد فیروزآبادی و ماندن احمدی نژاد است؟
گزینه اول: اگر رژیم سخت بگیرد، احمدی نژاد می ماند، بادش هم نمی خوابد.‏
گزینه دوم: اگر رژیم شل و ول بگیرد، بادش بیشتر می شود، اما احمدی نژاد می رود.‏
گزینه سوم: برای خوابیدن بادش تغییر رژیم لازم نیست.‏
گزینه چهارم: همین باد باعث آن نسیم تحقق دولت است.‏


پيروزي با كدام قرائت؟ (نقل شده از ر.و.ز آنلاین)


احمد زيدآبادي - دوشنبه 14 بهمن 1387 [2009.02.02]

po_zeydabadi_01.jpg

غزه زخمي عميق برداشته و داغي بزرگ ديده است. اسرائيل موشك پراني حماس را علت تهاجم خود به نوار ‏غزه اعلام كرده و حماس نيز خوي تجاوزگري اسرائيل را عامل حمله به اين منطقه قلمداد كرده است.‏

اسرائيل مي‌گويد به همه اهداف خود در جنگ غزه دست يافته و حماس مي گويد اسرائيل به هيچيك از اهداف ‏خود دست نيافته است. اسرائيل اعلام پيروزي كرده، حماس نيز دقيقا همين كار را كرده است.‏

در گوشه و كنار جهان بين هواخواهان هر يك از دو طرف دعوا در باره اينكه كداميك پيروز اين جنگ لعنتي ‏شده‌اند، بگو مگوست. در كشور ما همه بايد بگويند حماس برنده جنگ است و اگر جز اين گفته شود، معنايش ‏حمايت از اسرائيل است كه در ديار ما بزرگترين اتهام روي زمين است.‏

اگر به فرض اسرائيل به همه اهداف خود در جنگ غزه هم دست يافته باشد، اين فقط علامت قدرت آن است و ‏نه دليل حقانيت آن. اما چنين استدلالي هم در كشور ما به معناي حمايت از اسرائيل است، چرا كه به زعم ‏صاحبان قدرت، اسرائيل علاوه بر آنكه ناحق است، حتما هم بايد شكست خورده باشد و حماس افزون بر آنكه ‏حق است، حتما بايد پيروز شده باشد!‏

اينكه چه ارتباطي بين پيروزي و حقانيت است، امر پيچيده‌اي نيست. طرف حق مي‌تواند پيروز باشد يا شكست ‏بخورد. طرف ناحق هم همينطور، پس چرا در كشور ما اين دو چنان لازم و ملزوم يكديگرند كه شك در يكي ‏مترادف شك در ديگري است؟

اين مساله گويا فقط مختص صاحبان قدرت در كشور ما نيست. سوريه و حزب الله و جهاد اسلامي و حماس ‏نيز از همين عينك به جهان مي نگرند و بي دليل نيست كه همه به اعلام ناحق بدون اسرائيل در حمله به نوار ‏غزه و حتي اعلام شكست آن بسنده نكرده‌اند بلكه تاكيد غليظ و ويژه‌اي بر پيروزي حماس داشته‌اند.‏

حماس مي توانست اعلام حقانيت كند، اعلام مظلوميت كند، اما چه اصراري به اعلام پيروزي در اين جنگ ‏يك طرفه و خانمانسوز دارد؟

اگر يك شهروند عادي فلسطيني از رهبران حماس بپرسد كه آيا نابودي زيرساخت‌هاي دولتي در نوار غزه، بي ‏خانمان شدن دهها هزار مردم عادي، كشتار بيش از 1300 نفر از جمله شمار زيادي زنان و كودكان و ‏بازگرداندن شرايط نوار غزه به دوران ماقبل صنعتي پيروزي است، آنها چه پاسخي خواهند داد؟

مسلما اينها همه مي تواند نشانه بيرحمي اسرائيل باشد، اما چرا علامت پيروزي حماس ديده مي‌شوند؟

شايد پاسخ همه اين پرسش‌ها اين باشد كه حماس مي خواهد استراتژي مبارزاتي خود را مفيدترين استراتژي ‏براي آزادي فلسطين معرفي كند و از همين رو، جنگي خانمانسوز را پيروزي مي‌داند.‏

استراتژي پرتاب موشك‌هاي قسام كه برخي نام «فشفشه» بر آنها مي گذارند، اما پر هزينه است و اين نكته‌اي ‏نيست كه حماس حاضر به اعتراف به آن باشد.‏

راههاي بسيار كم هزينه تر و بهتري براي فلسطيني ها در جهت آزادسازي سرزمين هاي اشغالي وجود دارد ‏كه در كشور ما سخن از آنها به معناي دفاع از اسرائيل است.‏

فلسطيني‌ها بدون شك مي توانند با سازماندهي يك جنبش فراگير ضد خشونت عليه ادامه اشغال سرزمين ها، ‏ساخت ديوار امنيتي و گسترش شهرك هاي يهودي نشين عرصه را چنان بر زمامداران تل‌آويو تنگ كنند كه ‏چاره‌اي جز بازگشت به مرزهاي سال 1967 نداشته باشند.‏

چنين جنبشي، هم سبب وحدت فلسطيني‌ها خواهد شد، هم حمايت قاطع جامعه بين المللي را در پي خواهد داشت ‏و هم شكاف در جامعه اسرائيل را دامن خواهد زد.‏

در كشور ما اما سخن از جنبش مدني عليه اسرائيل و تاكيد بر برچيدن ديوار امنيتي و شهرك هاي يهودي ‏نشين، به معناي حمايت از اسرائيل تلقي مي‌شود چرا كه چنين تحركاتي نابودي اسرائيل را سبب نخواهد شد.‏
گويا حماس با چنين دركي، ترجيح مي‌دهد به بهاي واكنش‌هاي هولناك اسرائيل و تفرقه در صفوف فلسطيني‌ها، ‏از پرتاب موشك‌هاي كم اثر قسام به شهرهاي اسرائيلي دست برندارد.‏

البته اينكه فلسطيني ها از جمله حماس چگونه مي خواهند سرنوشت خود را رقم بزنند به خود آنان مربوط ‏است، اما بيم من از آن است كه مسئولان كشور ما هم وقتي از پيروزي ايران در جنگ احتمالي با آمريكا و ‏متحدانش سخن مي گويند، منظورشان از نوع پيروزي حماس در جنگ 22 روزه غزه باشد يعني كشتار وسيع ‏غيرنظاميان، نابودي زيرساخت‌ها و آوارگي مردم بر روي ويرانه‌هاي ناشي از بمباراني وسيع و بيرحمانه.‏
خداوند كشور ما را از اين نوع پيروزي ها در امان دارد.‏


۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه


اینو برام ایمیل کردن. جالب بود گفتم اینجا بذارمش.


*****

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.

وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد
سفرسفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی
داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک
کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به
پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد..

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام راپرداخت
کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم "

و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که
با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم !!!!!!!!!


******



۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

در نظام مستقر، براندازي اتفاق نمي افتد (نقل از ر.و.ز.آ.ن.لا.ین)

عبدالله نوري در ديدار با دانشجويان دانشگاه آزاد: - دوشنبه 7 بهمن 1387 [2009.01.26]

abdollahnori.jpg

احمد سعيدي

عبدالله نوري در ديدار با جمعي از فعالان دانشجويي دانشگاه هاي آزاد، با تاکيد بر اينکه "يک نظام مستقر هيچگاه خود را متزلزل معرفي نمي کند که ممکن است در آن براندازي نرم و يا زبر اتفاق بيافتد" از مسئولين خواست با توجه به تحولات آمريکا، "نگذارند مخالفان جمهوري اسلامي در نيکي از آنان سبقت بگيرند."

نوري در اين جلسه همچنين با اشاره به لزوم "ارزيابي مسايل در زمان رخداد هر حادثه يا واقعه تاريخي" گفت: "فعالان دانشجويي و سياسي که در دوران جواني به سر مي برند بايستي همواره سعي کنند به دنبال ارزيابي صحيح و درست مسايل باشند و از مطلق انگاري و نگاه سياه و سفيد به مسايل روز و يا تاريخي، با نگرش هاي افراطي و يا تفريطي بپرهيزند و همه مسايل، به ويژه مسايل تاريخي را در ارتباط با شرايط و ويژگيهاي خاص زمان خود بررسي کنند. يکي از اشکالات جدي امروز نيز مطلق انگاري است از هر دو سو، چه مقدس انگاري مطلق و چه سياه انگاري مطلق؛ گاهي تعريف و تمجيد ها مطلق مي شود و گاه نقدها هم به گونه اي مي شود که شايد سياه تر از آن قابل تصور نباشد. توصيه مي کنم که از گذشته خود ما عبرت بگيريد، ما دچار همين مشکل بوديم از دوران مبارزه تا پس از پيروزي انقلاب، آنچه که براي ما مقدس مي شد گاهي نقد ناپذير مي گشت و آنچه را معيوب مي دانستيم چه بسا غير قابل اصلاح مي پنداشتيم."

وزير کشور دولت اصلاحات درادامه افزود: "در قضاوت ها به يکباره سي سال جمهوري اسلامي را سياه و يا سفيد جلوه ندهيم، زيرا مطلق گرايي انسان را به انحصار طلبي سوق مي دهد چون خود را صالح مطلق و نيروي مقابل را نا صالح مطلق مي پندارد. تفکر مطلق انگاري مي تواند انسان را در هاله اي از قداست قرار دهد که هر نقدي را در جهت مقابله و براندازي تفسير کند و به مرور فرد مطلق انگار را نسبت به خير خواهان خودش نيز بدبين کند و در طول زمان به حدي از وسواس برسد که با مصلحان جامعه و دلسوزان کشور به گونه اي برخورد کند که يکي پس از ديگري سکوت را بر نقد دلسوزانه ترجيح دهند. اين روحيه نقد ناپذيري به مرور هر نقدي را توطئه و در جهت براندازي مي بيند و چون قدرت را در اختيار دارد از قدرت براي سرکوب توطئه گران و براندازان خيالي بهره مي گيرد."

عبد الله نوري در بخش ديگري از سخنان خود در اين ديدار با اشاره به نتيجه انتخابات رياست جمهوري آمريکا اين جريان را "واقعه اي تاثيرگذار و قابل توجه" توصيف کرد و افزود: "جمهوري اسلامي از ابتدا از يک طرف اينگونه مي انديشيده است که مي تواند در منطقه و جهان تاثير گذار و چه بسا الگو باشد و از سوي ديگر همواره آمريکا را به عنوان خطري بزرگ براي جامعه جهاني معرفي کرده است.اينک به نظر من مسئولان کشور و نظام بايد با توجه به تحولي که در آمريکا روي داده است کاري کنند که از مخالفان خود، در جهت بسط و گسترش مباني فکري خود در سطح دنيا عقب نمانند و به تعبير معصوم، آنها در عمل به نيکي ها از شما سبقت نگيرند."

در ادامه اين جلسه عبدالله نوري انتخاب باراک اوباما را به عنوان رييس جمهور آمريکا "بخشي از يک روند تحولي در جامعه آمريکا" دانست و گفت: "تا چند دهه پيش آمريکا يکي از مراکز مهم برده داري بود به گونه اي که باند هاي قاچاق انسان سياهان را با کشتي از آفريقا به اين کشور منتقل مي کردند و به عنوان برده به فروش مي رساندند و اربابان از آنها بيگاري مي کشيدند و ارتباط آنها را با مبدأ و خانواده هايشان تا زمان مرگ قطع مي کردند. به عبارت ديگر در شرايطي که در جهان غرب مباحث دموکراسي و حقوق بشر مطرح بود و حرکتها و تحول ها و حتي انقلابها در جهت آزادي انسان و کرامت او انجام مي شد، در گوشه اي از جهان کشوري مانند آمريکا با برده داري به استثمار انسان مي پرداخت. در اين کشور پس از چندين دهه رفتار وحشيانه اي که نسبت به سياهان وجود داشت، پس از الغاي برده داري به مرور از آنچه در جهت تبعيض نژادي وجود داشت کاسته شد."

وي ادامه داد: "آمريکا از آبراهام لينکلن تا مارتين لوترکينگ و از کينگ تا اوباما مسير طولاني را طي نموده است، بزرگترين اعتصاب غيرخشونت آميز سياهان ايالات متحده به صدور بيانيه اى از سوى دادگاه عالى ايالات متحده مبنى بر حقوق مساوى سياهان و سفيدپوستان در استفاده و اشتغال در اتوبوسرانى منجر شد. مرحله به مرحله محروميت ها و ممنوعيت ها حذف شد تا امروز که شرايط در آمريکا به مرحله اي رسيده که فردي از اقليت سياه پوست، مهاجر و مسلمان زاده بتواند به عنوان ريس جمهور آمريکا و به صورت ظاهر، به عنوان مقتدرترين فرد جهان انتخاب شود و در نهادينه کردن دموکراسي گوي سبقت را از تمامي کشورهاي پيشتاز دموکراسي نيز بربايد. به تعبير رقيب انتخاباتي آقاي اوباما، انتخاب يک سياهپوست به رياست جمهوري نشانه تغييرات وسيع در طول يک قرن اخير در آمريکاست و يا به تعبيري ديگر اين انتخاب شهادت ديگري است بر اينکه حقارت‌هاي انساني دائمي نيستند."

عبدالله نوري سپس با طرح اين سئوال که "اين حادثه چه تاثيري بر نگرش مردم جهان نسبت به آمريکا مي گذارد" اظهار داشت: "من در اينجا صرفا به موضوع برابري حقوق و نهادينه شدن دموکراسي در آمريکا اشاره مي کنم و نه در ارتباط با عملکرد آمريکا در نقاط مختلف دنيا که در هر مورد بحث خود را دارد و مي تواند پسنديده و يا ناپسند باشد. همانگونه که در ارتباط با آقاي اوباما هم عملکرد آينده وي مي تواند در جهت تاييد و يا تخريب او و يا کشورش مؤثر باشد، سخن من اين است که نفس همين اتفاق چه تاثيري در ميان مردم آمريکا و نيز مردم جهان داشته است؟ بسياري از نظر سنجي ها ظرف همين چند روز بيانگر تاثيرات شگرف اين تحول تاريخي در ميان مردم جهان است. البته ممکن است گروهي معتقد باشند که آقا شما ساده ايد. اوباما هم قبل از کانديداتوري سر سپردگي خود را به محافل صهيونيستي اعلام کرده تا به او مجوز داده اند کانديدا شود و سگ زرد هم برادر شغال است، اين حرفها ممکن است در بدبينانه ترين تحليل مطرح باشد، لکن آيا مي توان منکر تاثير عظيم جهاني اين حادثه شد؟ يا ممکن است ديگري بگويد پس از تخريب گسترده چهره آمريکا در ميان جهانيان سياستمداران کار کشته آمريکايي براي بازسازي چهره آمريکا چنين کرده اند که در اين راستا مي توان انگيزه هاي متفاوتي را برشمرد و تحليل هاي گوناگوني را ارائه کرد ولي هم اکنون اين موضوع بحث من نيست، بحث بر سر تاثير گذاري اين رفتار در ميان جامعه آمريکا و ديگر جوامع جهاني است."

عبدالله نوري آنگاه با يادآوري اين نکته که "برخي پيش از برگزاري اين انتخابات مي گفتند که هسته هاي قدرت در آمريکا نمي گذارند يک سياه پوست در آمريکا رييس جمهور شود" گفت: "کشوري که مي رفت به يک کشور منفور نزد افکار عمومي جهاني بدل شود، با اين تحول به کانون توجهات افکار عمومي جهاني تبديل شده است. جمهوري اسلامي هم چنانچه مي انديشد که اين روش مي تواند داراي تاثيرات مثبتي باشد همينگونه عمل کند تا در جهت جذب قلوب داخل و خارج به سمت و سوي خود اقدام کرده باشد و نه اينکه دلسوزان ايران را هم بر نتابد و يکي پس از ديگري آنان را حذف کند."

عبد الله نوري در همين راستا افزود: "حکومت بايد در راه اين تحول گام بردارد و از ميدان دادن به جريان هاي گوناگون واهمه نداشته باشد که مثلاً اين امر ممکن است به مرور موجب براندازي شود. حکومتي که با حذف منتقدان دلسوز، داخل را هم براي خود حفظ نکند چگونه مي خواهد خارج را به خود جذب کند؟"

عبدالله نوري اين بحث را چنين ادامه داد: "در يک نظام سياسي استقرار يافته براندازي معني ندارد، تفوه به براندازي در واقع مختص سيستم هايي است که يا مستقر نيستند يا احساس استقرار نمي کنند و از اين بابت نگران اند وگرنه يک نظام مستقر هيچگاه خود را متزلزل معرفي نمي کند که ممکن است در آن براندازي نرم و يا زبر اتفاق بيافتد. "

نوري آنگاه با اشاره به اينکه "هميشه و در ارتباط با آنچه در جهان غير مسلمان و به ويژه جهان غرب در ارتباط با کرامت انساني انجام مي شد مسلمانان افتخار مي کردند که اسلام بسياري از اين موارد را در 14 قرن قبل گفته است" اين سئوال را مطرح کرد که: "حال آيا به راستي در ميان کشورهاي امروز جهان اين کشورهاي اسلامي هستند که پرچم دار دفاع از حقوق و کرامت انسان و نهادينه کردن دموکراسي هستند و يا ديگران؟ اين حکومت هاي اسلامي هستند که به شهروندان خويش با حسن ظن مي نگرند و يا ديگران؟ اين کشورهاي اسلامي هستند که خود را پاسخگو به مردم خويش مي دانند و خود را نه حاکم، که منتخب و پاسخگوي ملت مي دانند و يا غربيان به تعبير برخي از خدا بي خبر؟"

عبد الله نوري در بخشي ديگر از سخنان خود گفت: "انسان در هر دو سوي حق و باطل زياده طلب است چون هر چه تلاش مي کند باز هم احساس مي کند چيز هاي دست نيافته اي وجود دارد. انسان مي تواند تا حد «قاب قوسين او ادني» بالا رود و يا در حد «انعام بل هم اضل» پايين رود."

وي ادامه داد: "سرشت انسان اينگونه است که اگر در مسير گناه برود و طعم آن برايش لذت بخش باشد ديگر از اين مسير برنمي گردد و اين روند توقف ناپذير است همچنانکه در قرآن کريم آمده است "ثم کان عاقبة الذين اسائوا السوئ ان کذبوا بآيات الله"، در عين حال اگر انسان به خصايل نيکو مانند گسترش آزادي، عدل و قسط عشق بورزد در اين مسير گام بر مي دارد و دست هم از آن نمي کشد تا آزادي و عدالت واقعي را تا اعماق جامعه و دورافتاده ترين روستاها ببرد و همواره اين مساله دغدغه ذهني او خواهد شد. به بخيل و سخي نگاه کنيد، بخيل هر روز بر بخلش افزوده مي شود و سخاوتمند بر سخاوتش، آزاد انديش در جهت گسترش آزادي و نهادينه کردن بيشتر آن و ديکتاتور در جهت تعميق ديکتاتوري و محدود کردن آزادي و مخدوش کردن حقوق و کرامت انسان ها گام بر ميدارد. به اين دو نمونه توجه فرماييد، آقاي نلسون ماندلا که پس از 27 سال زندان و تحمل مشقات فراوان به رياست جمهوري آفريقاي جنوبي برگزيده شد، پس از يک دوره رياست جمهوري در مقابل درخواست مردم براي ادامه رياست جمهوري مي گويد مگر من چه مقدار از اين نظام طلب دارم که بار ديگر در اين پست بمانم؟ و حاضر نشد کانديدا شود و در اين سو و آنسوي جهان و به ويژه در ارتباط با آفريقا خود را موظف به فعاليت هاي بشردوستانه نمود. در مقابل، انقلابي ديگري هم به نام رابرت موگابه در زيمبابوه پس از پيروزي انقلابش زمام امور را به دست گرفت و دستاورد زمامداري او براي کشورش طبق گزارش هاي منتشر شده پس از 20 سال گسترش فقر، فساد، درد، رنج و بيماري بوده است و هنوز هم حاضر نيست از اريکه قدرت پايين بيايد و هر حرکتي در جهت برکناري و ياايجاد محدوديت در قدرت مطلقه خود را توطئه استکبار جهاني مي داند. حال در ميان اين دو، کدامين چهره در جوامع جهاني تاثير گذارتر، محبوب تر و با فضيلت تر است؟ آنچه به عنوان الگو و اسوه از مولاي متقيان آموخته ايم اين است که او مي خواست حکومت عدل را به همه انسان ها در طول تاريخ نشان دهد اگر چه خود نتواند حکومت کند. حال آيا اين رفتار را در اين زمان تنها در وجود انسان غير مسلماني همچون ماندلا بايد بيابيم؟ و آيا در جوامع اسلامي نمونه اي هر چند کوچک براي آن يافت مي شود؟ راستي اگر دلبستگي به قدرت نباشد آن همه با حقوق و کرامت انسان ها برخورد مي شود؟ انسان قدرتمندي که دلبستگي به قدرت نداشته باشد و مسئوليت الهي مردمي بر دوش او سنگيني کند براي اينکه به انحراف کشيده نشود و از قدرت خويش سوء استفاده نکند نقد را بر همه نه تنها آزاد مي گذارد که الزامي مي کند و همچون امير مؤمنان از مردم مي خواهد که به طور جد او را نقد کنند و هرگز او را همچون جباران و ديکتاتورها ندانند، چون براي او اصل، اجراي عدالت و احقاق حقوق مردم است و نه بقاء در قدرت به هر قيمت."

عبدالله نوري همچنين در بخش ديگري از سخنان خود در ديدار با اين فعالان دانشجويي نسبت به تغيير بافت دانشگاه ها ابراز نگراني کرد و گفت: "تخصيص سهميه هايي که ديگر موضوعيت ندارد به برخي افراد مشخص براساس گرايشهاي سياسي خاص موجب شبهات جدي مي شود. آيا مي توان از امکانات ملي برداشت هاي اينگونه کرد و امکانات کشور را در اختيار تعداد معدودي از افراد جامعه قرار داد؟ و آيا مي توان به قيمت کاهش سطح علمي و کيفي دانشگاه ها به دنبال تربيت نيروهايي براي اهداف خاص بود؟"

****

اینهارو اینجا میذارم تا اونهایی که نمی تونند از ف.ی.ل.ت.ر جمهوری اسلامی بگذرند بتونند اینجا این مطالب رو بخونند.

مردم عادي حامي حماس (نقل از ر.و.ز.آ.ن.لا.ین)

گزارش واشنگتن پست از تمايلات ايراني ها - دوشنبه 7 بهمن 1387 [2009.01.26]

آزاده معاوني

در سفر اخيرم به تهران متوجه شدم که مغازۀ محلۀ قديمي ما در دروس بسته شده است. قديم ترها، تندروهايي که از اجناس فانتزي پشت ويترين خوششان نمي آمد، مهر ضداخلاقي به مغازه مي زدند و شايعه مي کردند که "صاحب مغازه صهيونيست" است. اما اين بار آنها مغازه را به آتش کشيدند - نه بخاطر اعتراض به مانکن هاي ملبس به جديدترين مد لباس، بلکه بخاطر اعتراض به کشتار و قتل عام مردم در نوار غزه. اگرچه سفر من با حملۀ اسرائيل به غزه مصادف شد، اما انتظار نداشتم اين درگيري در محلۀ قديمي ما نيز انعکاس داشته باشد.

هميشه مي ديدم که همسايه هاي قديمي ما نيز – که خيلي از آنها بسيار مذهبي بودند، اما نفرت خاصي از اسرائيل نداشتند – مثل اکثر ايرانيان از حمايت ايران از گروههاي مبارز مثل حماس و حزب الله ناراضي بودند. در بمباران لبنان توسط اسرائيل در سال 2006، من به همراه خانواده ام در ايران زندگي مي کردم. بخاطر مي آورم يک روز صبح مردم بيرون نانوايي محله که بطور غيرمنتظره بسته شده بود، جمع شدند. آنها مي گفتند دولت همۀ آرد کشور را به لبنان فرستاده است و سپس همگي با اظهار نارضايتي از مسئولين که مردم گرسنۀ خودشان را رها کرده اند، متفرق شدند. بعدا ً فهميديم که نانوايي تعميرات داشته است.

به همين خاطر اتفاق اين بار خيلي برايم عجيب بود. باورم نمي شود همسايگان قديمي ما ظرف دو سال اينقدر عوض شده باشند؛ موضوع هم فقط از اين قرار است که اين بار آنها را خيلي خوب پيچانده اند. واکنش آنها نشان دهندۀ اين است که دولت به سرعت پيام بحران غزه را گرفته است به گونه اي که غروب دومين روز حملۀ اسرائيل، آيت الله خامنه اي فتوي داد هر کس که در دفاع از مردم فلسطين کشته شود، شهيد است.

بنظر مي رسد پخش اخبار تأثيرگذار از مجروحان و کشته شدگان فلسطين در کنار فتواي خامنه اي بسياري از مردم را متقاعد کرده است که ايران بايد از جنگ فلسطين حمايت کند. چند روز پس از شروع جنگ غزه، در اتاق انتظار دکتر چشم پزشکم حرف هايي لبريز از احساسات شنيدم. يک جوان شهرستاني گفت، "وقت آن است که اسرائيل را سر جاش نشاند. اگر اعراب هم کمک بکنند، ما مي توانيم کار آنها را يکسره کنيم و آنچه را که به حق مال ماست، بدست آوريم." بقيه هم با حرف هاي او موافق بودند.

دولت احمدي نژاد همۀ توان خود را براي برانگيختن خشم مردم نسبت به حملۀ اسرائيل بکار بست تا نظرها را از شکست هاي متعدد دولت خود به جنگ معطوف دارد و اتفاقا ً اين اقدام کارگر هم بود. يک روز بعدازظهر، در مهماني شام در منزل يک استاد بانفوذ که با برخي از برجسته ترين سياستمداران کشور چاي مي نوشيد، شرکت کردم. او به من گفت، "اين تبليغات تلويزيوني باورنکردني است. آنها دارند سعي مي کنند جو تسخير يک سفارت يا يک ساختمان سازمان ملل، يا چيزي فاجعه بار شبيه آن را ايجاد کنند." بعدازظهر فردا تظاهرکنندگان بسيجي به مجتمع مسکوني سفارت انگليس هجوم بردند و تقريبا ً يک ساعت محل را به اشغال خود درآوردند. جوانان بسيجي با تحصن در فرودگاه مهرآباد تهران نيز خواستار رفتن به غزه شدند.

بنظر مي رسد اين قبيل اعتراضات مقامات را متقاعد کرده بود که در رويکرد خود مجددا ً تجديد نظر کنند. آنها مي خواستند مردم بقدري عصباني باشند که اقتصاد ويران خود را فراموش کنند، اما نه آنقدر عصباني که به ساختمان هاي ديپلماتيک حمله ور شوند و خواستار کشته شدن در غزه باشند. همزمان با ادامۀ جنگ در غزه، احمدي نژاد و متحدانش توانستند از اين درگيري بعنوان بهانه اي براي ساکت کردن منتقدان و رقباي خود استفاده کنند. دولت يک روزنامۀ ميانه رو را بخاطر انتشار بيانيه اي توسط يک گروه مخالف دانشجويي که از حماس انتقاد کرده بود و تهران را همدست جنايت هاي آن دانسته بود، تعطيل کرد. در واقع، هدف از کل ماجراي غزه معطوف داشتن نظر مردم به اين سو بود، نه به خطر انداختن نقش ايران در منطقه.

منبع: واشنگتن پست، 25 ژانويه

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

وقتی پول نداری و هی پیشنهاد قدم زدن می دی و پایه همه جور الافی و چٍت هستی، اون موس بی سیم که می خری ارزش داره ...

وقتی همش کار داری و پول در میاری و همه لوازم الکترونیکی و آرایشی اتاقم هدیه توئه ، اون روزی که برای خرید شلوارگرم به کوچه برلن میای ارزش داره ...

هیچ راه میانبری وجود نداره ...

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

Some jokes

in a bar...
One day this guy was sitting at this bar in Chicago and looks over and sees this guy that looks exactly like him. He says to the guy,
- "Hey you look just like me!"

The other man agrees and asks,
- "Where are you from?"

The first guy answers,
- "Chicago."

- "Me too!" says the second guy, "What street do you live on?"

- "Forty-Ninth Street," answers the first guy.

- "Me too!" says the second guy, becoming increasingly excited. "What’s your address?"
- "951"

- "Me too! Wow, this is incredible! What are your parents’ names?"

- "John and Cathy," says the first guy.

- "Me too!" shouts the second guy. "I wonder if we’re related!?"

Meanwhile, the bartenders are changing shifts and the guy coming on asks if anything is new.
"No," says the first bartender, "just the Smith twins, drunk again."

*************************************************************************

A man decided to march in the holy crusades. Concluding that his wife should wear a chastity belt while he is gone, he locks up her nether regions and gives the key to his best friend. He tells him, "If I do not return within four years, unlock my wife and set her free to live a normal life."

So, the husband leaves on horseback and about a half hour later, he sees a cloud of dust behind him. He waits for it to come closer and sees his best friend. "What's wrong," he asks.

"You gave me the wrong key!"

*************************************************************************

A dying man smells his favorite oatmeal raisin cookies cooking downstairs. It takes all the strength he has left but he gets up from the bed and crawls down the stairs. He sees the cookies cooling on the counter and staggers over to them. As he reaches for one, his wife's wrinkled hand reaches out, smacks his and she yells:

"No, you can't have those! They're for the funeral!"

*************************************************************************

Juan comes up to the Mexican border on his bicycle. He's got two large bags over his shoulders. The guard stops him and says, "What's in the bags?"

"Sand," answered Juan.

The guard says, "We'll just see about that. Get off the bike." The guard detains Juan overnight and has the sand analyzed, only to discover that there is nothing but pure sand in the bags. He releases Juan and lets him cross the border.

A week later, the same thing happens. The guard asks, "What's in the bags?"

"Sand," says Juan.

The guard does his thorough examination and discovers that the bags contain nothing but sand. He gives the sand back to Juan, and Juan crosses the border on his bicycle.

This sequence of events is repeated every day for three years. Finally, Juan doesn't show up one day and the guard meets him in a Cantina in Mexico.

"Hey, Buddy," says the guard, "I know you are smuggling something. It's driving me crazy. It's all I think about...Just between you and me, what are you smuggling?"

Juan sips his beer and says, "Bicycles."

:))))))))))


۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه

پاسخ گنجی به کاربران

پاسخ گنجی به کاربران؛ «با رفتن خامنه ای هم آزادی مستقر نخواهد شد»

اكبر گنجى، روزنامه نگار و فعال سياسى اخيرا كتابى به زبان انگليسى نوشته است با عنوان «راه دمكراسى در ايران.»

کتاب تازه آقای گنجی با استقبال شماری از متفکران اروپایی و آمریکایی روبرو و بر آن نقدهای مثبتی نوشته شده است. از جمله نیکی آر کدی، نویسنده آثار مهمی در باره تاریخ ایران می گوید: «کتاب مختصر و آسان خوان اکبر گنجی هوشيارانه ترين و قابل دسترسی ترين برنامه غير خشونت آميز تحقق دموکراسی و حقوق بشر در ايران است. گنجی هم بر انديشه غرب و هم بر امکانات فرهنگ ايران تسلط دارد و يکی از نخستين مردان ايرانی است که اهميت اساسی دستيابی به منزلت و رفتار برابر با زنان ايرانی را درک کرده و مبارزات و فعاليت های زنان را قدر می نهد.»

فيليپ پتيت، استاد علم سياست و ارزش های انسانی، دانشگاه پرينستون نیز معتقد است: « اکبر گنجی با تمرکز و دقت فيلسوف، کوبندگی روزنامه نگار و برخوردار از اعتبار کسی که برای خير عمومی جنگيده و رنج برده است می نويسد. کلمات او که به خاطر نوشتن شان رنج بسيار برده است روشنگر و تحرک بخش اند.»

اكبر گنجى در هفته جارى در بخش مصاحبه با صاحبنظران، ميزبان پرسش هاى كاربران راديو فردا بود كه با وى سوالات مختلفى در زمينه آخرين كتاب او، چگونگى ارسال نامه هاى خود از زندان اوين به دنياى خارج، راهكار رسيدن به دمكراسى در ايران، نسبت مردمسالارى دينى با آزادى، تغيير رژيم جمهورى اسلامى ايران و موارد ديگر را مطرح كرده بودند.

آقاى گنجى به شيوه خود و با دسته بندى موضوع هاى مطرح شده در پرسش هاى كاربران به آنها پاسخ داده است و راديو فردا به رغم طولانى بودن جواب هاى ارسال شده، براى رعايت امانت در بيان صحيح نظرات مهمان اينترنتى خود، اين پاسخ ها را در سه قسمت منتشر مى كند.

بخش هاى دوم و سوم پاسخ هاى اكبر گنجى به صورت «لينك فعال» در همين مطلب قرار داده شده است.

پاسخ های اکبر گنجی به پرسش های خوانندگان

تغيير رژيم: به گمان من مهمترين مسأله ما، گذار به دموكراسى (نظام دموكراتيك ملتزم به آزادى و حقوق بشر) است. اگر بر سر اين موضوع اتفاق نظر داشته باشيم، پرسش بعدى اين است كه چه امورى شرط لازم گذار به دموكراسى است. هيچ نظام سياسى اى به گمان من مقدس نيست. همه نظام هاى سياسى برساخته هاى بشرى اند. مى توان آنها را تغيير داد و در صورتى كه سركوبگر باشند، بايد آنها را تغيير داد.

قانون اساسى جمهورى اسلامى (رژيم حقوقى) و نظام ناشى از آن (رژيم حقيقى) با دموكراسى و حقوق بشر تعارض دارند. اما به گمان من انقلاب منجر به دموكراسى نمى شود. تنها راه گذار به دموكراسى، مبارزات عملى غير خشونت آميز است.

بخش دوم: فدراليسم در چارچوب ايران دموكراتيك، راه حل مشكلات است

بخش سوم: «انتخابات در جمهوری اسلامی در خدمت سلطان است»

اگر براى كسى، نظام جمهورى اسلامى هدف و مقدس باشد، براى دوام آن هر كارى خواهد كرد، اما اگر براى كسى دموكراسى و آزادى و حقوق بشر مهم باشد، براى رسيدن به آن هر كارى نخواهد كرد، بلكه به روش هاى اخلاقى و انسانى به دنبال اين اهداف خواهد رفت. نكته مهم اين است كه دموكراسى محصول سخنرانى و صدور بيانيه سياسى نيست، دموكراسى محصول اقدامات عملى است. اپوزيسيون فاقد عمل، اپوزيسيون نام نمى گيرد.

تغيير رژيم در برابر گذار به دموكراسى چندان اهميتى ندارد. همه ما دست به دست هم داديم و از طريق انقلابى مردمى، رژيم شاه را برانداختيم. ولى رژيمى سركوبگرتر جانشين آن كرديم. پس انقلاب و تغيير رژيم لزوماً به دموكراسى منتهى نخواهد شد.

هدف اصلى ما برساختن يك رژيم دموكراتيك ملتزم به آزادى، حقوق بشر، پلوراليسم، فدراليسم و.. است. اما فقط هدف مهم نيست. راه رسيدن به هدف هم بسيار مهم است. از هر راهى به هر نتيجه اى نمى توان رسيد. انقلاب هاى كلاسيك نشان داده اند كه به نظام دموكراتيك منتهى نمى شوند. بايد اين مسير به گونه اى طى شود كه رژيمى سركوبگرتر از رژيم فعلى جايگزين رژيم فعلى نشود.

نبايد كينه و عداوت جانشين عقلانيت و آينده نگرى شود. با رفتن شاه ، دموكراسى و آزادى مستقر نشد، با رفتن خامنه اى هم دموكراسى و آزادى مستقر نخواهد شد. اما از اين مقدمه درست نبايد اين نتيجه نادرست را استنتاج كرد كه پس دوام رهبرى خامنه اى و نظام ولايت فقيه را بايد پذيرفت. نفى نظام ولايت فقيه، شرط لازم گذار به دموكراسى است.

استبداد خواهى و استبداد پذيرى ما: دموكراسى و ديكتاتورى، بر ساخته هاى بشرى اند. تاريخ ما، تاريخ استبداد بوده است، يعنى ، استبداد پديده اى استثنايى در تاريخ ما نبوده است.

اين واقعيت تلخ حاكى از آن است كه نظام استبدادى با روحيه، خلق و خوى، شخصيت و فرهنگ ما سازگار است. روشنفكران ما هميشه تمام مسائل و مشكلات را به دولت فروكاسته اند و اين واقعيت ساده را ناديده گرفته اند كه نظام سياسى لباسى است در حد و اندازه جوامع بشرى. اگر اين لباس در حد و اندازه ما نبود، پاره و دريده مى شد.

  • قانون اساسى جمهورى اسلامى (رژيم حقوقى) و نظام ناشى از آن (رژيم حقيقى) با دموكراسى و حقوق بشر تعارض دارند. اما به گمان من انقلاب منجر به دموكراسى نمى شود. تنها راه گذار به دموكراسى، مبارزات عملى غير خشونت آميز است.

همه ما در برساختن نظام استبدادى شريك بوده و هستيم. منتها، ميزان مشاركت هر يك از ما متفاوت است. درست است كه بسيارى از مردم با اين نظام مخالفند، اما آيا جز تعدادى قليل، در عمل، كسى با اين نظام در حال مبارزه است؟ چرا در تحليل هاى روشنفكرانه هيچگاه از اكثريت خاموش در برابر استبداد انتقاد نمى شود؟

حداقل چيزى كه مى توان درباره ى اين مردم گفت، اين است كه اين مردم ، مردمى ستم پذيرند. روشنفكران با انتقاد از دولت، به قهرمان مردم ستم پذير تبديل مى شوند. اما ناديده گرفتن نقش اساسى مردم در بر ساختن نظام هاى استبدادى، حقيقت مهمى را مى پوشاند كه روشنايى بخشيدن بدان مى تواند رهايى بخش باشد. وقتى از مردم حرف مى زنم، روشنفكران را از مردم جدا نمى كنم. روشنفكران هم بخشى از همين مردم اند.

مردم سالارى دينى: نظام دموكراتيك را نمى توان به حكومت اكثريت فروكاست. فقط، و اين شرط بسيار مهم است، يكى از ويژگى هاى نظام هاى دموكراتيك اين است كه با رأى اكثريت مردم به قدرت مى رسند(به تعبير دقيق تر، با رآى اكثريت مردم، قدرت را از دست داده و به ديگرى واگذار مى كنند.)

يكى از مهمترين ويژگى هاى نظام هاى دموكراتيك، رعايت حقوق اقليت هاست. رعايت حقوق بشر، مهمترين ويژگى نظام هاى دموكراتيك است. پلوراليسم، ويژگى مهم ديگر نظام دموكراتيك است. نظامى كه به پلوراليسم فكرى(نظرى، عقيدتى و...) و عملى(اجتماعى) پايبند نباشد ، نظام دموكراتيك نخواهد بود.

مى توان مسلمان و دموكرات بود. مسلمانى با دموكرات بودن تعارضى ندارد. اما نمى توان دولت اسلامى دموكراتيك داشت. «مردم سالارى دينى» وجود خارجى ندارد و به دلائل عديده نمى تواند وجود داشته باشد. مسأله ما، ديندارى مردم نيست، مسأله ى ما، استبداد پايدار است. دين در تاريخ ما هميشه به عنوان توجيه گر استبداد به كار گرفته شده است. تفكيك نهاد دين از نهاد دولت، به عنوان يكى از مهمترين اجزاى دموكراسى خواهى ، بايد در الويت قرار گيرد. نقد دين، توسط نوانديشان دينى، از اين منظر بسيار مهم است و مى تواند به گذار به نظام دموكراتيك، مدد رساند. اما نابودى دين، نه ممكن است و نه مطلوب.

آمريكا ديندار ترين جامعه مغرب زمين است. توكويل به خوبى نشان داده است كه ديندارى آمريكائيان، تعارضى با دموكراسى و آزادى ندارد، به شرط آنكه نهاد دين از نهاد دولت جدا باشد و برابرى همه آدميان پذيرفته شود. به گمان وى، خداوند همه ى آدميان را برابر آفريده است.

ضمانت دوام دموكراسى : هيچ تضمينى وجود ندارد كه فرد ، گروه يا نظامى هميشه ليبرال و دموكرات باشند. نظام هاى سياسى را بايد از طريق قانون اساسى و ساختارها و نهادهاى مدنى محدود و مقيد كرد. حتى در جوامع دموكراتيك هم نظام هاى سياسى از فرصت ها و روزنه ها براى اقدامات غير دموكراتيك استفاده مى كنند. سياست نظامى گرايانه دولت آمريكا، سياستى غير دموكراتيك است كه منجر به رشد بنياد گرايى در منطقه شده است.

در انتخابات رياست جمهورى آمريكا كه در حال انجام است، هر دو حزب سياسى از باورهاى دينى مردم براى رسيدن به قدرت استفاده مى كنند. زندان هاى مخفى آمريكا در اروپا و ديگر نقاط دنيا(كه افشا شد) نمونه ديگرى از اقدامات غير دموكراتيك و ناقض حقوق بشر دولت يك جامعه دموكراتيك است.

وقتى دادستان كل فعلى آمريكا در سناى آمريكا در برابر نمايندگان مردم قرار گرفت تا رأى اعتماد آنها را اخذ كند، هر چه از او سوال شد كه آيا قبول دارد كه (water boarding) نوعى شكنجه است، او از پاسخ به اين پرسش فرار كرد، چرا كه دولت آمريكا از اين روش براى اعتراف گيرى استفاده مى كند. اين واقعيت در حالى است كه نهادهاى حقوق بشر بين المللى اين عمل را مصداق شكنجه مى دانند .

واقعيت اين است كه همه ما كاملاً انسانيم، انسان كامل وجود ندارد. انسان، يعنى موجود خطاكار. همه ما، تر دامن و سجاده شراب آلوده ايم. اما پيش فرض انسان شناسانه نظام دموكراتيك اين است (اين بايد باشد) كه زمامداران سياسى، شياطينى هستند كه به دنبال، فريب، نيرنگ، خدعه، سوء استفاده و منافع خويش اند. لذا بايد به گونه اى دست و پاى اين شياطين را بست، كه فرصت هر گونه سو استفاده از آنان سلب شود.

  • با رفتن شاه، دموكراسى و آزادى مستقر نشد، با رفتن خامنه اى هم دموكراسى و آزادى مستقر نخواهد شد. اما از اين مقدمه درست نبايد اين نتيجه نادرست را استنتاج كرد كه پس دوام رهبرى خامنه اى و نظام ولايت فقيه را بايد پذيرفت. نفى نظام ولايت فقيه، شرط لازم گذار به دموكراسى است.

توزيع قدرت، كنترل قدرت، نظارت بر قدرت، نقد دائمى قدرت، دوره اى كردن مناصب، رسانه هاى مستقل و آزاد، و دهها بر ساخته ديگر را بايد ايجاد كرد تا شرارت رهبران سياسى به حداقل ممكن رسانده شود.

نامه ها و بيانيه هاى ارسالى از زندان: كافى است دوستان نگاهى به سايت هاى مختلف بيندازند و نامه ها و بيانيه هاى زندانيان سياسى را در آنها مشاهده كنند، تا اين پيش مدعا كه فقط نامه هاى من از زندان بيرون مى آمده به سرعت ابطال شود.

جمهورى اسلامى، نظامى استبدادى و سركوبگر است، اما نظامى فاشيستى و توتاليتر نيست. يعنى نمى تواند باشد، نه اينكه نخواهد باشد. ساختن نظامى توتاليتر و فاشيستى در ايران ناممكن است. ضمن اينكه زندانيان سياسى در همه زندان ها ياد مى گيرند كه چگونه نظرات خود را به بيرون از زندان منتقل كنند. خاطرات ماندلا كه در زندان رژيم آپارتايد نوشته شد، به بيرون فرستاده شد (رجوع شود به خاطرات وى كه چگونگى آن را شرح داده است.)

مهمترين نوشته هاى گرامشى، نوشته هاى زندان اوست كه در زندان نظام فاشيستى موسولينى نوشته شده اند. اگر جمهورى اسلامى زندان را قسمت كسى كند، خواهد ديد كه مى توان نظرات را به خارج از زندان منتقل كرد. نظام نمى خواهد چنين شود و تمام كوشش خود را مصروف اين مى كند كه چنين نشود، اما زندانى مى آموزد كه چگونه بايد از فرصت ها استفاده كرد. نگاه ايدئولوژيك و توطئه انديش فكر مى كند كه چنين امرى محال است، ولى واقعيت نشان مى دهد كه آن نگاه نادرست را بايد كنار گذارد.

دين و استبداد و هويت: مسئله اصلى ما گذار به دموكراسى است. تاريخ بلند استبدادى ما معلول علل و دلائل بسيارى است. تبيين پديده سركوب با يك علت، تحليلى غير علمى و نادرست است.

بسيارى از نظام هاى استبدادى حاكم بر ما، نظام سكولار بوده اند. از جمله نظام پهلوى. دين يكى از اجزاى بسيار مهم هويت ايرانيان بوده و خواهد بود. ضديت با دين راه به جايى نخواهد برد. جدايى نهاد دين از نهاد دولت يكى از پيش شرط هاى مهم گذار به دموكراسى و نظام دموكراتيك است. نظام هاى توتاليتر اروپاى شرقى سابق، هر چه در توان داشتند صرف نابودى دين كردند، اين پروژه به طور كامل شكست خورد، اما تنها دستاورد آنها براى بشريت نظام هاى توتاليتر بود. همين تجربه بزرگ بايد به ما آموخته باشد كه دين ستيزى نه شرط كافى دموكراسى است و نه شرط لازم آن.

۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه

طنز از ابراهیم نبوی

بذارش روی میز

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 30 خرداد 1387 [2008.06.19]

po_nabavi_01.jpg

دیروز احمدی نژاد با دانشجویان دانشگاه امام صادق، که طبیعتا نماینده همه دانشگاههای ‏کشور است، در ساعت نه شب تا یک نیمه شب که طبیعتا همه ملاقات های مردمی در دنیا در ‏همین ساعت صورت می گیرد، در دفتر خودش که طبعا هر کسی در دنیا می خواهد با مسائل ‏دانشگاه مواجه بشود، در دفتر رئیس جمهور با دانشجویان ملاقات می کند، برای آگاهی از ‏مسائل دانشگاه، برای دانشجویان سخنانی ایراد کرد و در این سخنان اعلام کرد: " هنوز همه ‏آرمانهای مان را روی میز نیاورده ایم." در همین موقع دانشجویان شعار دادند: " رئیس ‏جمهور عزیز، بذار اونو روی میز." ‏

وی سپس به دانشجویان گفت: آیا سووالی دارید؟ یکی از دانشجویان گفت: شما چرا اینقدر ‏خوبید؟ وی پاسخ داد: به این سووال پاسخ نمی دهم، مادرم باید بگوید من چرا خوبم. یکی دیگر ‏از دانشجویان پرسید: چرا آب در صد درجه به جوش می آید؟ وی پاسخ داد: ای شیطون، ‏معلومه تو هم مثل من تو کار علم واردی. سپس یک دانشجوی دیگر گفت: الهی قربونت برم، ‏می شه من بمیرم براتون؟ وی گفت: نه عزیزم، خوبی از خودتونه، تو رو خدا اینقدر محبت ‏جامعه دانشجویی رو به من نشون ندین. آنگاه یکی از دانشجویان معترض گفت: " چرا رئیس ‏جمهور دستور نمی دهد که همه دانشجویان دیگر را کتک بزنند؟" رئیس جمهور گفت: شما ‏فکر می کنید رئیس جمهور شما همه قدرتها را دارد؟ من الآن دو سال است می گویم عامل ‏گرانی مسکن را پیدا کنید، ولی نمی کنند. آنگاه یک دانشجوی دیگر با عصبانیت پرسید: چرا ‏بعضی از نیروهای کثیف با شما مخالفند؟ رئیس جمهور پاسخ داد: چون من خیلی ماه هستم. در ‏پایان یکی از دانشجویان گفت: شما وقتی دانشجو بودید مثل ما شهامت سووال کردن از رئیس ‏جمهور را داشتید؟ احمدی نژاد پاسخ داد: ما همیشه آرزوی مان بود روزی رئیس جمهور ‏شویم و بگذاریم دانشجویان بیایند پیش ما و حرف دل شان را بزنند. در پایان دانشجویان رفتند. ‏در همین راستا، و با توجه به اهمیت سووال کردن و پاسخ دادن، یک پرسشنامه چهار جوابی ‏برای کلیه دانشجویان کشور طرح می شود. لطفا به این سووالات پاسخ داده و پاسخنامه را ‏برای عمه رئیس جمهور که معمولا در مقابل دانشجویان پاسخگوست بفرستید.‏

سووال اول: چرا رئیس جمهور برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان آمریکایی ده هزار ‏کیلومتر سفر کرده و با شجاعت به میان دانشجویان دانشگاه کلمبیا رفت، ولی همین رئیس ‏جمهور با شجاعت به دانشگاه تهران نرفت؟
‏1) چون رئیس جمهور ما خیلی شجاع است؟
‏2) چون راه دانشگاه تهران خیلی دور است؟
‏3) چون کلمبیا در خارج است و دانشگاه تهران در داخل؟
‏4) چون در آنجا دوربین زیاد بود؟

سووال دوم: چرا رئیس جمهور به جای رفتن میان دانشجویان آنها را به میان خودش آورد؟
‏1) چون آمدن سیصد نفر از رفتن یک نفر ساده تر است؟
‏2) چون در دانشگاه سالن برای ملاقات نبود، ولی در دفتر بود؟
‏3) چون می خواست برود که یکهو دید آمدند؟
‏4) آنها نیامدند، بلکه آورده شدند؟

سووال سوم: چرا در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان هیچ سووالی مطرح نشد؟
‏1) چون رئیس جمهور همه سووال ها را بلد بود؟
‏2) چون دانشجویان اصولا سووالی ندارند؟
‏3) چون رئیس جمهور همه جواب ها را داد؟
‏4) اصولا سووال کردن برای سلامتی خوب نیست؟

سووال چهارم: چرا به جای دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امام صادق برای ‏ملاقات با رئیس جمهور انتخاب شدند؟
‏1) چون دانشجویان دانشگاه تهران چاق بودند و در آن سالن جا نمی شدند؟
‏2) چون امام صادق امام هفتم شیعیان است؟
‏3) چون دانشجویان دانشگاه تهران سرما خورده بودند؟
‏4) چون دانشجویان امام صادق قبلا آمده بودند، لازم بود که بعدا هم بیایند؟

سووال پنجم: چرا رئیس جمهور برای ملاقات با روستائیان ابرقو ساعت دوازده ظهر با آنها ‏ملاقات می کند، ولی با دانشجویان ساعت 9 شب تا 1 نیمه شب ملاقات کرد؟‏
‏1) چون روستائیان شب ها زود می خوابند؟
‏2) چون رئیس جمهور وقت شناس است؟
‏3) چون دانشجویان شبها دیر می خوابند؟
‏4) ارتش چرا ندارد؟

سووال ششم: منظور رئیس جمهور در جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده ایم." از ‏‏" آرمان" چیست؟
‏1) یک چیز مهم که ایشان دارد، ولی ما تا حالا ندیدیم؟
‏2) یک چیز بزرگ که اگر روی میز بگذارند، همه دنیا به هم می ریزد؟
‏3) یک چیز مهم که فعلا رئیس جمهور به کسی نشان نداده؟
‏4) یک چیزی که فعلا زیر میز است؟

سووال هفتم: با توجه به جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاوردیم" پیش بینی کنید اگر ‏همه آرمانها را روی میز بیاورند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏1) دهان مان آسفالت است؟
‏2) دهان مان صاف است؟
‏3) دهان مان بسته می شود؟
‏4) دهان مان یک جور دیگر می شود؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" قیمت همه چیز ‏دو برابر شده است، اگر " همه آرمانهای رئیس جمهور" را روی میز بگذارند، قیمت ها چند ‏برابر می شود؟
‏1) دو برابر و نیم؟
‏2) دوبرابر و هفتاد و پنج صدم؟
‏3) سه برابر؟
‏4) هر سه پاسخ صحیح است؟‏

سووال نهم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" آقای پالیزدار اعلام ‏کرد اکثر آرمانگرایان کشور پرونده فساد مالی دارند، میان پالیزدار، میز و آرمان چه رابطه ‏ای وجود دارد؟
‏1) حرف های پالیزدار آرمان زیرمیزی است، ولی آرمان رئیس جمهور روی میزی است؟‏
‏2) اصولا آرمان تا وقتی روی میز نرفته، زیرمیزی می گیرد؟
‏3) آرمان را اگر روی میز نگذارند، سر می خورد و می رود زیر میز؟
‏4) احتمالا اگر رئیس جمهور آرمانش را روی میز بگذارد، احتمالا می رود پیش پالیزدار؟

سووال دهم: با توجه به دستگیری استاد مددی، یکی از آرمانگرایان دانشگاه زنجان، پاسخ دهید ‏که میان میز و آرمان استاد مددی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
‏1) استاد مددی همه آرمانهایش را نشان داد، ولی روی میز نگذاشت؟
‏2) اصولا وقتی کسی می خواهد آرمانش را نشان دهد، باید موبایل ها را خاموش کنند؟
‏3) استاد مددی و سردار زارعی همه آرمان شان را روی میز گذاشتند، ولی بدشانسی آوردند؟
‏4) هر سه پاسخ غلط است؟ ‏

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

ایران: پاسخ به حمله اسرائیل «دردناک» خواهد بود


"وزير دفاع جمهوری اسلامی ايران به اسرائيل هشدار داد در صورت اقدام نظامی عليه تاسيسات هسته ای اين کشور با «پاسخ بسيار دردناکی » روبرو خواهد شد." سایت رادیو فردا

ببخشید برای کی ؟ کی دردش میگیره؟ اونوقت کجاش ؟ سوزشم داره ؟

یک موفقیت ، پس از سالها سرکوب

وای چقدر خوشحال شدم ! روحم تازه شد ! جیگرم حال اومد !

تحصن بروبچه های تربیت معلم کرج با موفقیت و رسیدن به همه خواسته ها به پایان رسید ! بنابر گزارش سایت رادیوفردا ، بعد از یک مذاکره طولانی فرسایشی ( از صبح دوشنبه ، دیروز ، تا ساعت ده شب ) نماینده وزارت علوم و مسئولین دانشگاه همه خواسته های دانشجویان را پذیرفته اند!




البته امکانش هست که بزنن زیرش ها ! اینجا ایرانه ! وجدان و اخلاق آخرین چیزیه که تو مسئولین مملکتی ممکنه پیدا بشه! اما بازم همینش که پذیرفتن و تحصن سرکوب نشد خودش یه قدم بزرگه ! باشد که این روند برای دانشگاههای دیگه ، علی الخصوص دانشگاه های تهران هم ادامه پیدا کنه !

من از طرف خودم و بعضی از آشنایان ، این رخداد فرخنده رو به جنبش دانشجویی ایران تبریک می گم !


۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

یک روز پاییزی

من آشفته
رمان از خود
دلم آسیمه همچون باد
دمان بر سینه می کوبد
و فریادی زخشم و درد
دورن حنجره با بغض سنگینم
گلاویز است

"دگرای وای بر هستی"
دگر از خود گریزانم
و اکنون لحظه ها ، چون بچه ماهی ها
زدستانم برون لغزند


چه بوی شرم تلخی می دهد دستم
تنم چون هیمه می سوزد
شرارش از دو چشمم می جهد بیرون!

و اینک تو
صبور و مهربان و گرم
به لبخندی کبوتر بچه چشمان خیسم را
درون لانه جادادی
چکید از اطلسی های نگاه تو
محبت تا ته قلبم
و من آرام می گیرم...

۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

هفت سین در کاخ سفید

این هم نشانه احترام کاخ سفید به ملت و فرهنگ ایران



A traditional Haft Sin table celebrating Nowruz, the Persian New Year, is seen set Wednesday, March 19, 2008, in the State Dining Room of the White House. Nowruz is, in Persian and some other cultures, including Kurdish culture, a family-oriented holiday celebrating the New Year and the coming of spring. The Haft Sin table has seven items symbolizing new life, joy, love, beauty and health, sunrise, patience and garlic to ward off evil. White House photo by Chris Greenberg




۱۳۸۷ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

ایران ، بزرگترین خطر برای آمریکاییها؟



طبق این نظرسنجی موسسه گالوپ ، 4 سال پیش بزرگترین تهدید از دید آمرکاییها عراق بوده ، بعدش چین ، بعدش ایران.
پارسال بجای چین کره جنوبی اومده و امسال دوباره چین اومده تو لیست سه تا کشور خطرناک دنیا از دید آمریکاییها . و تازه امسال ایران هم که قبلاً سوم بوده ، اومده به صدر !!!
جمهوریخواه ها بیشتر از دموکراتها ، و مسن تر ها و اونهایی که فعالانه اخبار سیاسی جهان را دنبال می کردن ، بیشتر از جوانتر ها و اونهایی که خیلی اهل دنبال کردن اخبار نبودن ، ایران رو در مقام اول خطر می دونستند !

آبرو برامون نمونده ها!


۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

دیوکسین ها (Dioxins)


توی محصولات موزارلای ایتالیا سم خطرناکی از خانواده دیوکسین ها پیدا شده! خبرش رو توی سایت AOL می تونین بخونین! عجالتاً پنیر موزارلای وارداتی نخورین تا ببینیم نتیجه چی میشه!
بعضی از این رستورانهای آلامد پیتزا با پنیر موزارلا میدن ، بهتره فعلاً نخورین ! درسته که اینجا ایرانه و احتمالاً طرف خالی می بنده و اصلاً در پیتزاش پنیر موزارلا اصلاً نداره و همینطوری برای مشتری جمع کردن زده ، اما یه وقت شانس شما یکیشون با وجدان و با شرف از آب در میاد و شما مسموم میشین!
ضمناً دیوکسین ها مثل سیانید ها نیستن که درجا نفله کنن آدمو! از اون دسته سموم هستن که اگر مصرفشون کنین بعد از 10 سال که در بدن می مونن ، یهو یه روز می ترکین ! برای همین اگه صاحب فست فود برگشت گفت "آقا ما داریم هر روز اینو می دیم به خورد مردم هیج کسم هنوز نمرده" ، بدونین که طرف برنامه داره 10 سال دیگه از ایران در رفته باشه!!!!!

یک ترور دیگه بدست جمهوری اسلامی



تا این جمهوری اسلامی نابود نشه ، بشریت راحت نمی شینه !
یک ایرانی به نام منوچهر فرهنگی که بنیانگزار کالج بین المللی اسپانیاست ، به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور شد ! درست یک روز بعد از اینکه با یکی از این فاطی **ده های سفارت که داشته پوستر تبلیغاتی جمهوری اسلامی می چسبونده به دیواردعواش شده ، یکی دیگشون رفته در خونش و تا در رو باز کرده ، با چاقو سه ضربه به شکمش زده و لابد در همون حال هم داشته تقدیمش می کرده به امام حسینی کسی !!!!
طرف کرمانی الاصل و زرتشتی بوده !
(همینی که عکسش این بالاست )




۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

ما تقریباً مطمئنیم که هم شیره داره با یه آدم مزخرف مزدوج میشه ، اما نمی دونیم باید چیکار کنیم! اصلاً باید کاری بکنیم یا اینکه فقط دورادور تشویق کنیم؟
خدایا! عشق کور و کر شانزه سالگی را از سر ابناء و بنات بشر زایل بفرما!