۱۳۸۴ آذر ۱۸, جمعه

وفاداری یا دروغ بزرگ؟

نوشته خانم وحدتی در مورد صفات پسندیده و نکوهش شده زن در فرهنگ مفت گران سنتی ما ، منو یاد یک مورد دیگر از این صفات انداخت که دقیقاً برای سرکوب و زندانی کردن زن ساخته شده ! صفت "باوفا" یا "وفادار" در جایگاه صفت پسندیده ، و "بی وفا" در جایگاه صفت نکوهیده . ه
وفادار ، یعنی زنی که به هر قیمتی و در هر شرایطی با شوهر یا نامزد (یا مدرن ترش ، عاشق یا دوست پسر) می مونه و هرگز تصمیم به رفتن به راه خودش نمی گیره . در مقابل زن بیوفا زنیه که به هر دلیلی - که اصلاً فرقی نداره چی باشه - در مقطعی از زندگی ماندنش را مشروط می کنه ، یا اینکه تصمیم می گیره که راهش را از همسرش جدا کنه و به اصطلاح با اون نمونه!ه
طرف زن وفادار هر چقدر که عوض بشه ، قسمتهای دیگری از وجودش رو نشون بده ، یا اصلاً از روی ناچاری یا خواست شخصی زندگی رو بر زن وفادار جهنم بکنه یا اسیرش کنه یا بهش صدمه بزنه ، زن وفادار هیچگاه بخاطر حق خودش حرفی نمی زنه ، بازآفرینی معیارهایی رو که بر اساس آنها با طرف ازدواج کرده خواستار نمیشه ، و شکایتی از سختی یا ظالمانه بودن شرایطش نمی کنه . ضمناً خودش هم تغییری نمی کنه ، یا لااقل بروز نمی ده ، درخواستهای جدید مطرح نمی کنه ، خسته نمیشه ، شک نمی کنه و زیر سؤال نمی بره . ه
یعنی در واقع با زن وفادار مثل اشیاء برخورد میشه ، که یک بارخریده می شن و تا زمانی که فروخته نشن ، در تعلق صاحب قرار دارن ، حتی اگر صاحبشان آنها را آتش بزنه! اگر زن شاکی بشه که مرد فعلی ، مردی نیست که با اون ازدواج کرده و دیگه اون تواناییها و یا خواستها یا ارزشها رو نداره ، زنی میشه "بی وفا" و شایسته نکوهش! اگر از طرفش بخواد که برای رابطه و برای او وقت بگذاره و نیازهای جدید رابطه رو برآورده کنه یا به تقویت و زنده نگه داشتن رابطه و عشق پیش فرض اون کمک کنه ، و عنوان کنه که درغیر اینصورت رابطه از نظر اون تمام شده است (زیرا در واقع چنین هم هست ) زنیست "بی وفا" و مستوجب سرزنش !ه
من در مورد اینکه این طرز نگاه در زمان قرون وسطی یا صدر اسلام خوب و مناسب بوده یا نه ، بحثی ندارم . شاید اون موقع زنان و حتی مردان تا سنی در حدود 10 یا 12 سالگی به لحاظ مغزی رشد نمی کردند و بعد از اون فقط مهارتهای دستی و فیزیکیشون زیاد میشده ولی در محتوای جامغزیشون تغییری حاصل نمی شده . یا اینکه تنها انتظارات یک زن از زندگیش مفعول واقع شدن در رختخواب و داشتن چندین بچه قد ونیم قد و غذایی برای خوردن و جایی برای خوابیدن و سرپناه گرما و سرما بوده . اما الان چیزی که هم علم نشونش داده و هم با رشد ظرفیتهای فکری و عقلی و عاطفی بشر طلبیده میشه اینه که انسانها تغییر می کنند تا سنین بالا، نیازهاشون بسیار وسیع شده و از زندگیهاشون انتظارات گوناگون دارند و در بسیاری چیزها طالب رضایت و خرسندی هستند ، مثلاً شغل و سکس . و این در مورد زنها هم صدق می کنه . اونها برای زندگیشون نقشه می کشند و دلشون می خواد به اونها برسند و به عنوان یک انسان معمولی گاهی نقشه هاشون رو عوض می کنند . بنابراین مسیر زندگیشون تغییر می کنه ، ملزومات زندگیشون تغییر می کنه و همراهی های متفاوتی را نیاز دارند . در زندگی امروز زنها در شغل ، شرایط زندگی و حتی روابط جنسی خواهان سود و لذت هستند . زن امروز دیگه علاقه ای به صرفاً مفعول یا وسیله واقع شدن نداره . علاقه ای به مورد لطف و مرحمت و حتی حفاظت خاص قرار گرفتن هم نداره . اگر من زن حق دارم ، پس نیازی به لطف و مرحمت ندارم . لذت بردن از رابطه جنسی حق منه ، نه لطفی که مرد من در حق من بکنه ، یا شانسی که خودم بیارم !ه
فرهنگ پوسیده با بکار بردن واژگان "وفادار" و " بیوفا" سعی دارد زن را در همان دایره قابل اطمینان مردان نگه دارند ، که در حالت کلی خیال مرد از بابت دارایی ای تحت عنوان زن و نگهداری از او راحت باشد و بتواند راحت به خودش و تمایلات و نقشه های خودش برسد . برای اینکه مرد مجبور نشود که قسمتی از توان و انرژی و توجه خود را صرف زن نماید ، چون به لحاظ این نوع فرهنگ یک موجود ناقص نباید وقت موجود برتر را بگیرد . برای مرد این فرهنگ قابل تحمل نیست که دارایی اش روزی تصمیم بگیرد که راهش را از او جدا کند . هم به غرورش بر می خورد و هم مجبور می شود دارایی و توانایی اش را خرج بدست آوردن دارایی جدیدی کند . ه
روی این مسأله در بلاد متمدنه داره کار میشه . من در همین 6 ماه اخیر بیشتر از 8 فیلم دیدم که در 3 یا 4 سال اخیر ساخته شده و از این زاویه به مبحث روابط جنسی خارج از ازدواج نگاه می کنه که وقتی نیازهای جنسی و عاطفی زن برآورده نمیشه ، (به هر دلیلی از مردن عشق در بین زن و مرد گرفته تا رسماً ناتوانی شدن مرد از نظر جنسی یا نبودن او در کنار زن ) این حق زنه و انسانی و اخلاقیه که او به دنبال کسی باشه که این نیازهاشو برآورده کنه و یا اینکه در مهربانترین حالتش از مردش شاکی بشه و بخواد که جدا بشه . و در آخر با کمک دیگران یا با خواست خودش مرد متوجه میشه که باید برای زن و نیازهاش ارزش قایل بشه ، وقت بذاره و اونها رو جزیی از مشغولیتها و موضوعات زندگیش قرار بده و نه اینکه مثل میز و صندلی ای که می خره و یک گوشه می ذاره ، فقط گاهی چک کنه که آیا موجوده یا نه!ه
امروزه مشخص شده که روابط انسانی درست مثل موجودات زنده نیاز به رسیدگی و نگهداری و تعمیر و تصحیح دارن . این با شأن انسان که موجودی پویاست هم مطابق تره . شما نمی تونید به زنی یک بار بگید دوستت دارم و 25 سال ، بدون هیچ اثباتی یا بازآفرینی ای ، از او انتظار باور و تکیه بر عشق داشته باشید . نمی تونید از اون انتظار داشته باشید که هر 5 سال یک بار برحسب اتفاق از رابطه جنسی لذت ببره یا اصلاً هر 5 سال یک بار رابطه جنسی با کسی داشته باشه و اونم شما باشین و در هر شرایطی . عشق مثل انرژی باید بچرخه و اینطور نیست که یک نفر مثل ماده رادیواکتیو دائماً و بدون هیچ گرفتنی ، فقط از خودش تقدیم کنه و مایه بذاره . میشه اما طرف نابود میشه و این ظلم در حق یک نفره .ه
هرچی فکر کردم داستان یا اسطوره مشخصی در این زمینه یادم نیومد ! هرکس یادش اومد بیاد بگه !ه
این واژگان در بین بعضی از جوانان این نسل هم هنوز متأسفانه رایجه ! اونهایی که تحت تأثیر فرهنگ پوسیده و ستمگر و مردسالار بزرگ شدند و البته که لذت هم می برند از این فرهنگ ! یکی از روابط دوستی خود من به طرز واضحی سر همین موضوع به انتها رسید . اکثرشون هم به اصطلاح تحصیلکرده و دانشگاه رفته هستند . از همینجاست که می گم به نظر من دانشگاه یک موجود دوپا رو تبدیل به یک انسان نمی کنه ، اگر هم در این راستا کمک کنه ، اون دانشگاه مطمئناً دانشگاه بلاد اسلامی نیست !ه
شاید بهتر باشه اسم کتاب خانم اوته ارهارت را بگذاریم "زنان وفادار به آسمان می روند ، زنان بی وفا به همه چیز می رسند "!ه
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««


"A pessimist sees the difficulty in every opportunity; an optimist sees the opportunity in every difficulty."
- Sir Winston Churchill




پ.ن. کیانوش جان شخصیت روانی معلوم الحال خودش اومد اینجا اعلام وجود کرد و مستفیض شدیم ، دیگه لازم نیست خودتو زحمت بندازی ، نمونه خزعبلاتش رو برای من بفرستی :)))))ه

۲ نظر:

کـیانوش گفت...

درود دوباره
مثالـی در ایـن بـاب پـیدا کـردم!ـ امـا چـیزی که بـنام اسـطوره روش دسـت گـذاشـته شـده بـاشه رو مـنـهم بـیاد نـمیارم

amin گفت...

سلام
من با بيس حرف شما موافقم.اما دلم مي خواد اين نكته رو هم بگم كه در اين نكته كه بيس فيزيولوژي و نياز هاي جسمي و رو حي زنها با مردها متفاوته نمي توان شك كرد.در حقيقت ضمن تائيد حرف شما مبني بر جفايي كه در طول تاريخ جوامع مردسالار بر زنان و نياز هاي جسمي و روحي آنها داشته اند بايد ياداور شد كه اين متاسفانه در حال حاضر در حال خلط مبحث شدن است.متاسفانه در پي تلاش براي احقاق حقوق زنان قضيه به سمت ايجاد تشابه در خواستها پيش مي رود كه اين نتفاوت با پايه نيازهاي دو جنس مي باشد.البته من منظورم صحبت شمانيست.منظورم بيان مشكلي كه در حال حاضر در حال بوجودآمدنه
پيروز باشيد